تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
از پيروى مردان حق بدست مىآيد كه سكينه نوعى از تصرف آنهاست در احوال قلبى سالك ولى چنان كه مىدانيم ميان حق و ولى كامل هم تفاوتى وجود ندارد .
اين قدم حق را بود كاو را كشد * غير حق خود كى كمان او كشد
كمان كسى يا چيزى را كشيدن : بكنايت ، از عهده بر آمدن ، تاب آوردن و تحمل كردن .
در كمان ننهند الا تير راست * اين كمان را باژگون كژ تيرهاست
تير كژ بهدف نمىخورد چنان كه اغراض نفسانى ، انسان را بحقيقت نمىرساند و از جهت ديگر هوى و آرزو سبب پستى و انحطاط است و ارتكاب آنها آدمى را از خدا و كمال حقيقى بدور مىافكند پس زيان آنها به خود انسان باز مىگردد و بدين مناسبت باژگونه و كژ است يعنى بجاى آن كه هدف را اصابت كند بسوى كسى كه آن تير را رها كرده است باز مىآيد و او را نشانه قرار مىدهد ، تشبيه نفس به كمان ، هم بسبب عدم استقامت و كژى آن است زيرا همواره بغرض فاسد و شهوت متمايل است و واقع را رعايت نمىكند و بنا بر اين راست و راست رو نيست .
راست شو چون تير و وا ره از كمان * كز كمان هر راست بجهد بىگمان
راست شدن : در مورد سالك ، استقامت است كه پايه‌اى بلند و گران مايه است و صوفيان بدان اهميت بسيار مىدهند و آن تمكن سالك است در مأمور به ( خواه در ظاهر و خواه در باطن و بحسب اعمال خارجى و يا احوال قلبى ) به صورتى پايدار و راسخ كه به سهولت زوال نپذيرد و چون انسان از آغاز آفرينش