كه درخت پر خار را با دست خود بتراشد .
رسول خدا فرمود : بين بنده و دخول بهشت باقى نمىماند مگر بهقدر دوشيدن شترى كه به سوء خاتمه مبدّل مىشود .
كلام مؤلّف
مؤلف گويد : اين روايات حقير را منقلب دارد ؛ از طرفى ديگر فكر مىكنم سگ أصحاب كهف ، بهواسطه مجالست با آن شرفاء مستحق بهشت و مجالست بهشتيان شد و عمر من هم در دم زدن از اهلبيت عصمت و طهارت و ذكر مصائب و مدائح آنها گذشته و اولاد آنها هستم و پدران صورى و معنوى اين روسياهند . چگونه مىشود اين ضعيف را واگذار نمايند ؟ و شكنجه و رسوايى بين خلق را مشاهده فرمايند ، مرا نجات ندهند ؟ يا ساداتى و موالىّ به وجه پروردگار خود مرا واگذار ننمايد و در شدائد مرگ و بعد از آن ، مرا دستگيرى فرماييد .
درخواست مؤلّف
از برادران ايمانى تقاضا دارم چون در اين سنين باحال ضعف و پيرى اين متفرقات را جمعآورى نموده و از نظر محترم آقايان مىگذرانم اميدوارم كه حقير را به دعاى خير ياد و روح اين حقير را به قرائت فاتحه شاد فرمايند و هرگاه به عبارتى كه مطبوع نباشند برخوردند ، اغماض نمايند و خردهگيرى نفرمايند .
محدّث قمى در « سفينة البحار » بابى دارد در غرائب افعال و احوال ائمه عليهم السّلام و وجوب تسليم و انقياد در جميع آنچه فرمودهاند و لو به فهم ما موافق نباشد . « 1 »
مجلسى راجع به قضيّهء موسى و خضر در سورهء كهف فرموده : از زبان خضر به موسى
« إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً . . . » *
« 2 » كه براى عاقل و اهل فكر تنبيهى است كه تسليم شوند در هرچه روايت شده از اقوال و افعال اهلبيت عليهم السّلام از چيزهايى كه موافق عقلهاى عموم خلق نيست و فهم آنها قبول نمىكند ، مبادرت بر انكار آن ننمايند . « 3 »
هامش
( 1 ) . « سفينة البحار » 1 / 88 ، ذيل امم .
( 2 ) . سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 67 - 70 .
( 3 ) . « سفينة البحار » 1 / 88 .