تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢

قضيّهء حاتم أصم

حاتم اصم ابو عبد الرحمن حاتم بن عنوان البلخى از بزرگان أصحاب معرفت است و وجه ملقب شدن او به اصّم بنا به گفته مرحوم نهاوندى اين شد كه : روزى زنى با او مشغول سخن بود ، در اثناى سخن بادى از زن خارج شد . براى رفع خجالت آن زن فرمود : اى زن ! صدا خود را بلند كن كه من كر هستم تا زن شرمنده نگردد . « 1 » نظير اين قضيه را از قشيرى نقل مىفرمايند كه : زاهدى زنى تزويج نمود ، بعد از مدت كمى زن آبله درآورد صورتش كريه شد . زاهد چنان وانمود به آن زن كه من كورم تا مدت بيست سال كه زن زنده بود و گفته بود : اين عمل را كردم تا آن زن خجالت نكشد انتهى .

كلمات حكمت‌آميز حاتم اصم

فرمود : عجله از شيطان است مگر در پنج مورد 1 . اطعام طعام زمانىكه مهمان حاضر باشد 2 . زود ميت را برداشتن 3 . زود دختر به شوهر دادن زمانىكه بزرگ شد 4 . ادا كردن قرض زمانىكه واجب باشد 5 . توبه از گناه وقتىكه گناه كرده باشد و نيز از جمله كلمات اوست : مغرور مشو به مكان نيكو كه مكانى نيكوتر از بهشت نيست ، مع هذا رسيد به آدم عليه السّلام آنچه به او رسيد . مغرور مشو به زيادى علم زيرا كه بلعم بن باعورا ، اسم اعظم مىدانست و رسيد به او آنچه رسيد . « 2 »

قضّيهء غارت تركمان استرآباد را و اسير كردن دخترى را و خلاص شدن او به بركت حضرت رضا عليه السّلام

« خزينة الجواهر » نهاوندى نقل مىكند از « زهر الرّبيع » جزائرى كه در سال يك هزار و هشتاد تركمان‌ها استرآباد را غارت كردند و أكثر أهل آن را اسير كردند . مؤلف اين كتاب من كه نعمت اللّه جزايرى موسوى هستم ، در سال هزار و يك صد و هفت از زيارت رضوى مراجعت كردم بر حسب اتفاق وارد استرآباد شدم . يكى از أفاضل صلحاى سادات آنجا براى من نقل كرد كه از جمله كسانىكه به اسيرى بردند ، دخترى بود كه
هامش
( 1 ) . « سفينة البحار » 3 / 132 . ( 2 ) . « سفينة البحار » 3 / 133 . ر . ك : « تذكرة الاوليا » ذيل شرح‌حال حاتم اصمّ .