دهات ببرد . سيّد دستش كوتاه شد جزع و فزع كرد فرموده بودند : فائده ندارد رضايت دختر شرط است ، در اين اثنا جوان فرنگى مآب سابق الذكر آمد ، به او گفتم : زن مىخواهى ؟ گفت : بلى با دختر هم گفتم : اين جوان را به شوهرى مىپسندى ؟ چون آن جوان از نعمت جوانى و وجاهت بهرهمند بود پسنديد . جوان وجهى به سيّد داد سيّد را راضى كرد ، رفت . دختر را عقد بستيم براى آن جوان و تسليم او كردم . به آن جوان گفتم :
چون رضاى خدا را اختيار كردى ، اين حوريه دنياى تو ، تا ان شاء اللّه به حوريه بهشت هم مىرسى .
استخاره شگفتانگيز
و مىفرمودند : اخوى داشتم مريض بود ، بودم نزد طبيبى كليمى در كاشان شربتى داد كه به مريض بدهم به فكر افتادم استخاره كنم . استخاره كردم آيهء
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي
« 1 » آمد . تحقيق كردم جزء اهمّ آن شربت ، شراب بوده است .
جسارت عربى به شيخ انصارى ( ره )
و از جمله مسموعات ، والد خود ، طاب ثراه ، فرمودند : در طراده خدمت شيخ مرتضى انصارى ، طاب ثراه ، بوديم در تشرّف به كربلا ، براى زيارتى طلاب و شاگردها عدهاى بودند . اتفاقا عربى از اعراب در آن طراده بود . هوا سرد ، آب از دماغ شيخ مرتضى مىآمد ، با دست پاك مىنمودند . عرب تقليد شيخ را مىآورد با دست خود آب دماغ خود را مىگرفت . بر طلاب ناگوار بود عربى در حضور جمعى اين معامله را با مثل شيخى بنمايد . طلاب خواستند عرب را اذيت نمايند بهواسطه عملش ، شيخ التماس مىنمود او را به خود واگذار نمايند . وقتى بيرون آمدند از طراده آن عرب دلش درد گرفت : « بطني بطني » گفت تا تسليم نموده و فوت شد . مىفرمود : مرحوم آخوند ملا فتحعلى ، چند روز نماز جماعت عقب شيخ را ترك نمود براى اينكه شيخ باعث بر هلاكت اين عرب شد . اگر شيخ مىگذاشت به آن عرب ملامت و سرزنش مىكرديم ، تلافى عمل او را مىنموديم و به خدا واگذار نمىنمود ، به اين فوريّت خدا اين عرب را
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 249 .