تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
و مراكز اجتماع اعلان قيمت مركب و روز حركت را به اهالى مىدادند . و اين عمل هيجان عجيبى در مردم و خانواده‌ها ايجاد مىكرد كه صداى گريه از خانه‌ها بلند بود از شوق به تشرّف زيارت ائمه معصومين عليهم السّلام كه حتى بسيارى از زنها مهرشان را به شوهرها مىبخشيدند به عشق تشرّف به زيارت . از جمله مرحوم والد فرمودند : روزى مال در شهر مىگرداندند و چاوش مىخواند . رسيدند نزديك منزل ما ، مادرم گريه‌كنان گفت : آسيّد اسحاق مرا كربلا نمىبرى ؟ گفتم : مادر مىدانى مقدورم نيست . متكفّل بچه‌هاى يتيم برادرم هستم . اگر حضرت پول و مال برساند ، مضايقه ندارم . اين مطلب گذشت . بعد از سه روز از اين مقدمه ، بعد از نماز صبح رفتم ديدن يكى از آقايان طهران كه در همسايگى ما وارد شده بودند . نوكرم آمد گفت : آقا يك درويش لختى آمده درب منزل با يك نفر و دو رأس مال ( اسب و قاطر ) شما را مىخواهد . اين درويش شخصى بود به نام « كريم لختى » كه غالبا در كوه بىبى شهربانو واقع در نزديكى حضرت عبد العظيم منزل داشت و اهل حال بود و بزرگان از رجال دولت و غيرهم اظهار ارادت به او مىنمودند و اواخر رفت به عتبات عاليات عراق و همانجا از دنيا رفت . در زمستان و تابستان برهنه بود . وقتى از دنيا رفت بسيارى از خانواده‌هاى آبرومند فقير فهميدند شيخ كريم بوده شبها درب خانه آنها پول و غذا مىبرده . حقير او را ديده بودم . برهنه بود . زمستانها روى برف و تابستان روى سنگهاى گرم زندگى مىكرد . در هر حال فرمودند : از نزد آقا حركت كردم آمدم طرف منزل . ديدم درويش برهنه طرف ما مىآيد ، سلام كرد . جواب گفتم . گفت : مهمان مىخواهيد ؟ گفتم : بسم اللّه . سؤال كرد : جاى مال هم در منزل داريد ؟ گفتم : بلى به نوكر گفت : مالها را ببر در طويله . خودش آمد در اطاق نشست . گفت : آقا من كريم درويشم . در كوه بىبى شهربانو بودم ، مولا به من فرمود : برو سيّد اسحاق قمى را بفرست كربلا . رفتم نزد نايب السلطنة ، كامران ميرزا ، قضّيه را به او گفتم . بعد به آن نوكر گفت : آن خورجين را بياور . آورد گفت : اين كيسه را كه در او يكصد اشرفى دو تومانى بود با آن اسب و يك طاقه شال ترمه نائب السلطنه داد . رفتم منزل مستوفى الممالك تمام قضايا را به مستوفى گفتم . آن هم اين كيسه صد اشرفى با آن قاطر و اين جبّه خزشال را داد . گفتم : نوكرت را همراه كن برساند ايشان را . فرستاد . رسيد مرحمت كنيد . رسيد دادم به آن نوكر . از جا حركت كرد . چون زياد اسم او
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 384 | حسين فاطمى