ميرزا محمود بروجردى ، طاب ثراه ، شرح فرمودهاند . آن مرحوم در شرح اين فقره از شعر « و انت غير اللّه تستعين » مىفرمايد : آن كسى را كه از او طلب يارى مىكنى از غير خدا فقر و مسكنت او را مىدانى . پس چگونه سؤال مىكند بنده محتاجى از بنده محتاجى و بنده معدومى از بنده معدومى ؟ كجا رغبت مىكند بنده معدوم بهسوى بنده معدومى ؟ امّا پروردگار تو خالق ، رزاق ، غنى ، قادر ، عالم ، رؤف ، رحيم ، منان . پس چگونه بنده رو مىكند بهسوى غير چنين خدايى و از غير اين خدا طلب يارى مىكند ؟ و حال آنكه خدا در قرآن مجيدش به توسط رسولش محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه بهسوى بندگانش فرستاده ، فرموده :
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
؛ « 1 » يعنى كسىكه توكل بر خدا نمايد در كارهايش خدا را وكيل خود گرداند ، خدا او را كافى است و نيز فرموده :
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
« 2 » آيا خدا كافى نيست بنده خود را ؟ و نيز معصوم فرمودهاند « لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم » ، حول و قوه بندگان خود را به خود نسبت مىدهد و از آنها نفى مىفرمايد . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : كسىكه منقطع بهسوى خدا شد و از غير او بريد ، خدا مؤونه او را كافى است و روزى او را از جايى كه گمان ندارد ، برساند و كسىكه منقطع به مردم شد ، خدا او را به مردم واگذار نمايد .
[ تجربهء مؤلّف ]
مؤلف : چيزهايى كه در عمر خود ديده و شنيدهام زياد است . يكى آنكه هر كس متمّسك به خلق شد در ارتفاع منزلت دنيويّه و براى رياست باطله هوايى به توسط اسباب اهتمام نمود تا بهجايى و آقايى برسد ، به مقصود نرسيد . چقدر ديدم كه رسالهها به چاپ رساندند نتيجه نديده و مردند . چرا ؟ براى اينكه قصد و نيّت خدا نبود . « من كان مع اللّه فاللّه معه » « 3 » نخواندند حديث شريف : كسىكه عزت مىخواهد بدون عشيره ، و هيبت در قلوب را مىخواهد ، بدون سلطنت و غنا مىخواهد بدون مال و اطاعت خلق را مىخواهد بدون بذل ، بايد از آنچه مكروه خداست بگردد به رضاى خداى ، و همه آنچه مقصود اوست به او مىرسد . رضاى خدا در اين است : بنده جز او را نخواهد و به خلق و
هامش
( 1 ) . سورهء طلاق ( 65 ) ، آيهء 3 .
( 2 ) . سورهء زمر ( 39 ) ، آيهء 36 .
( 3 ) . « مجموعهء ورام » 1 / 33 با اندكى تفاوت .