تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
را مىبيند و مىرود و هر يك گام كه برمىدارد ، قطعه‌اى از آن راه روشن مىشود و بر آن مىرود و هكذا و تا گام برندارد و نرود ، روشن نشود و تا روشن نشود ، نتواند رفت ؛ آن ديدن ، به‌منزله معرفت است و آن رفتن ، به منزله عمل و تقوا كه : « من عمل بما علم أورثه اللّه علم ما لم يعلم « 1 » و « العلم يهتف بالعمل فإن أجابه و إلّا ارتحل - « 2 » لا يقبل اللّه عملا إلّا بمعرفة و لا معرفة إلّا به عمل فمن عرف دلّته المعرفة على العمل و من لم يعمل فلا معرفة له ألا إنّ الإيمان بعضه من بعض ، » « 3 » كذا عن الصادق عليه السّلام همچنان‌كه در سفر صورى كسى كه راه نداند به مقصد نمىرسد ، همچنين در سفر معنوى كسى كه بصيرت در عمل ندارد به مقصد نمىرسد كه : « العامل على غير بصيرة كالسّائر على غير الطّريق لا يزيده سرعة السّير الّا بعدا » « 4 » و راحله اين سفر ، بدن است و قواى آن . همچنان‌كه در سفر صورى اگر راحله ضعيف و معلول باشد راه را طى نتواند كرد ، همچنين در اين سفر تا صحت بدن و قوت قوى نباشد كارى نتوان ساخت . پس تحصيل معاش از اين جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورت است به‌قدر ضرورت بايد . پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوك . و دنياى مذموم كه تحذير از آن فرموده‌اند عبارت از آن فضول است كه بر صاحبش و بال است و امّا قدر ضرورى از آن ، داخل امور آخرت است و تحصيل آن عبادت . و همچنان كه اگر كسى راحله در سفر صورى در اثناى راه سير دهد تا خود سر چرد ، راه او طى نمىشود ، هم‌چنين در اين سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارد تا هر چه مشتهيات آنهاست به فعل آورند و به آداب و سنن شرعيّه مقيّد نگرداند و لجام آن را در دست نداشته باشد ، راه حق طى نمىشود . و رفيقاى اين راه علما و صلحا و عباد سالكاند كه يك‌ديگر را ممدّ و معاونند ؛ چه هر كسى بر عيب خود زود مطلع نشود ، امّا بر عيب ديگرى زود واقف مىشود . پس اگر چند كس با هم بسازند و يكديگر را از عيوب و آفات باخبر سازند ، زود راه بر ايشان طى مىشود و از دزد دين ايمن مىگردند چه « الشّيطان إلى المنفرد أقرب منه إلى الجماعة » « و يد اللّه على الجماعة » « 5 » اگر يكى از راه بيرون رود ، ديگرى او را خبردار مىكند و اگر تنها باشد ، تا واقف شود هيهات است .
هامش
( 1 ) . مضمون مشابه آن در « مستدرك الوسائل » 27 / 164 . ( 2 ) . الكافى 1 / 44 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان 1 / 43 . ( 5 ) . « المعجم الكبير » طبرانى 1 / 186 .