تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و منتهايش كمال حقيقى است كه فوق همه كمالات است و آن وصول به حق - سبحانه و تعالى - است
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
« 1 » -
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
« 2 » و مسافت راه در اين سفر مراتب كمالات علميّه و عمليّه است كه روح طى آنها مىكند شيئا فشيئا ، هرگاه بر صراط مستقيم شرع كه مسلوك أولياء و اصفياء است سائر باشد ؛
وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ .
« 3 » و اين كمالات مترتّب است بعضى بر بعضى . تا كمال متقدّم طى نشود به متأخر منتقل نتوان شد ؛ چنان كه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدّمه طى نشود به متأخره نتوان رسيد . و منازل اين سفر ، صفات حميده و اخلاق پسنديده است كه احوال و مقامات روح است . از هر يك به ديگرى كه فوق آن است منتقل مىشود ، بتدريج . منزل اول « يقظه » است كه آگاهى است و منزل آخر « توحيد » است كه مقصد اقصى است از اين سفر . و تفاصيل اين منازل و درجات آن در كتاب « منازل السائرين » مذكور است . و مسير اين سفر جدّ تمام و جهد بليغ نمودن و همّت گماشتن است در قطع اين منازل ، به مجاهده و رياضت نفس به حمل اعباء تكاليف شرعيّه از فرائض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبهء نفس آنافآنا و لحظة فلحظة و هموم را واحد گردانيدن و منقطع شدن به حقّ - سبحانه و تعالى -
« وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا »
« 4 »
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »
« 5 » و زاد اين سفر ، تقوى است
« وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى »
« 6 » و تقوا عبارت است از قيام نمودن به آنچه شارع امر به آن نموده است و پرهيز كردن از آنچه نهى كرده است از آن از روى بصيرت تا دل به نور شرع و صيقل تكاليف آن مستعدّ فيضان معرفت شود از حق عزّ و جلّ ؛
« وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ »
« 7 » و همچنان كه مسافر صورى تا قوت بدن از زاد حاصل نكند ، قطع راه نتواند كرد همچنين مسافر معنوى تا باتقوا و طهارت شرعيّه ظاهرا و باطنا قيام ننمايد و روح را تقويت به آن نكند ، علوم و معارف و اخلاق حميده كه بر تقوا مترتّب مىشود و تقوا از آن حاصل مىگردد ( اما نه بر سبيل دور ) بر او فائز نمىگردد و مثل اين ، مثل كسى است كه در شب تار چراغى در دست داشته باشد و به نور آن راهى
هامش
( 1 ) . سورهء نجم ( 53 ) ، آيهء 42 . ( 2 ) . سورهء انشقاق ( 84 ) ، آيهء 6 . ( 3 ) . سورهء أنعام ( 6 ) ، آيهء 153 . ( 4 ) . سورهء مزمل ( 73 ) ، آيهء 8 . ( 5 ) . سورهء عنكبوت ( 29 ) ، آيهء 69 . ( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 197 . ( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 282 .