تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
صنعاى يمن ؛ دوم كه اظهر است از معنى اول كثرت نسل و ذريه است به قرينه إن شانئك هو الإبتر علماء در شأن نزول كوثر بيان فرموده‌اند كه : چون ابراهيم فرزند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كه مادر ماريه قبطيه بود ، و هفده ماه از عمر شريفش گذشته بود ، در مدينه طيبه از دار دنيا رحلت فرمود و در بقيع مدفون گرديد . مخالفين اظهار شادى و مسرت نمودند ، و گفتند : « إنّ محمدا لا عقب له » محمّد عقبى ندارد « يموت فنستريح منه و يدرس ذكره إذ لا يقوم مقامه من يدعو إليه فيقطع أمره » . يعنى مىميرد محمّد صلّى اللّه عليه و آله و راحت مىشويم از او و نامش از بين مىرود . زيرا كسى را ندارد كه مردم را بخواند به‌سوى خدا . پس منقطع مىشود أمر او و بايد منتظر ، مرگ وى شويم و از اين محنت عظمى نجات يابيم . چون اين عقيده فاسده و باطله و اقوال ناپسنديده را بر حضرت رسول عرضه داشتند ، ظاهرا از اين ملامت خاطر مباركش افسرده شد جناب اقدس الهى جلّ شأنه اين سوره را جهت استمالت قلب شريفش نازل فرمود ، تا محزون نباشد . و فى هذه السورة دلالات على صدق نبيّنا و صحة نبوّته : أحدها أنه أخبر تعالى بما في نفوس أعدائه و ما جرى على ألسنتهم و لم يكن بلغه ذلك فكان كما أخبره . يعنى در اين سوره چند دليل است بر صدق حضرت خاتم الانبياء و صحت نبوت او : يكى آنست كه خداوند جل شأنه خبر داده از آنچه در نفسهاى دشمنان اوست و آنچه بر زبانها آنها جارى شد و اين خبر به حضرت نرسيده بود . الثّاني أنه قال
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ »
فانظر كيف انتشر دينه و علا أمره و كثرت ذريته حتى صار نسبه أكثر من كلّ نسب و لم يكن شىء من ذلك في تلك الحال . يعنى فرمود : عطا كرديم به تو كثرت را . نظر كن چگونه دين او را منتشر فرمود و نام او و امر رسالتش را بلند كرد و ذريه او را زياد كرد حتى آنكه نسب او زيادتر از هر نسبى است . الثالث - إن جمعوا فصحاء العرب و العجم عجزوا عن إتيان مثل هذه السورة على و جازة ألفاظها مع تحدّيه إياهم بذلك و حرصهم على بطلان أمره منذ بعث صلّى اللّه عليه و آله إلى الناس و هذا غاية الاعجاز . سوم - اگر جمع شوند فصحاى عرب و عجم ، عاجز مىشوند از آوردن مثل اين سوره با كمى لفظ آن و حرص آنها بر بطلان امر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از زمان مبعوث شدنش به‌سوى مردم
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 324 | حسين فاطمى