طرف آسمان ريخت يك قطره . برنگشت . ديگر بار با آن خون سر و محاسن خود را رنگين نمود . فرمود : به اين حال مىخواهم جدم رسول خدا را ملاقات كنم . مىخواهم به خون خود رنگين باشم . چه گذشت بر وجود مقدست وقتى كه به اين حال مشاهده فرمودى ؟ ملائكه از مشاهده حال شما و ديدار حال حسين به اين صورت چه كردند ؟
در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست * سرهاى قدسيان همه بر زانوى غمست
در مذمت پيروى هواى نفس و طلب جاه و رياست كردن
في البحار عن عبد الرّحمن بن حجّاج قال قال لي أبو الحسن عليه السّلام : اتّق مرقى السّهل إذا كان منحدره وعرا
و قال عليه السّلام كان أبو عبد اللّه يقول لا تدع النّفس و هواها فإنّ هواها في رداها و ترك النّفس و ما تهوى أذاها و كفّ النّفس عمّا تهوى دواها . « 1 »
ترجمه : فرمود بپرهيز از بالا رفتن سهلى كه پايين آمدنش مشگل باشد ، فرمود حضرت ابو عبد اللّه فرمودند : نفس خود را به ميل خود واگذار مكن كه هواى او در هلاكت اوست و واگذار نمودن نفس را به ميل خود ، درد او است و جلوگيرى از نفس دواى اوست .
مجلسى عليه الرحمه در بيان خود مىفرمايد : شايد مراد به اين فرمايش نهى از طلب جاه و رياست و ساير شهوتها است و بالا رفتن در مراتب دنيوى است اگرچه به سهولت باشد ؛ الّا اينكه عاقبت او بد است و خلاصى از گرفتارى و تبعات آن در غايب صعوبت است .
الحاصل مىفرمايد : پيروى نفس در هوا و ميل او در ترقى از بعض بسوى بعض ، اگر چه سهل و كوچك است و به آسانى حاصل مىشود ، لكن نزد مرگ صعب است آن را واگذار نمايد و حساب كشى آن كند ؛ مثل كسىكه بالا رود كوهى را به حيله و مشقت وقتى بالاى كوه رسيد متحير مىماند در تدبير نزول از آن كوه ، همچنين اين منازل دنيوى حاصل مىشود به تدريج . نزد مرگ ناچار است يك دفعه ترك آن را و از اين جهت مشقت دارد براى او سكرات مرگ ، به بريدن و قطع نمودن علاقهها از دل خود مثل كسى كه از نردبان پلهپله بالا رود و از پله آخر بيفتد دفعة ، حال هر چه پلههاى آن نردبان زيادتر ، صقوط و افتادنش ضررش زيادتر و خطرش بزرگتر است . پس ناچار است شخص عاقل
هامش
( 1 ) . « بحار الانوار » 67 / 89 .