ملاقات حضرت هادى عليه السّلام با متوكل عباسى
فى الانوار البهية قد كان سعى بأبى الحسن علّى بن محمد عليهما السّلام إلى المتوكّل .
ما در اينجا به جهت اختصار فقط به ترجمه اين خبر مىپردازيم : نزد متوكل سعايت نمودند دربارهء امام هادى عليه السّلام و گفتند : در منزل آن جناب اسلحه و نامه و چيزهاى ديگرى از شيعيان او است . تا شبى جمعى از تركها و غير آنها را ، متوكل فرستاد تا هجوم آورند به منزل آن حضرت تا در حالى وارد شوند كه اهل خانه آن حضرت غافل باشند . پس در خانه يافتند آن حضرت را تنها كه در را بسته بود و جامهاى از مو دربرداشت و در آن خانه فرشى نبود جز سنگ و شن و بر سر آن حضرت ملحفهاى بود از پشم و متوجه بهسوى پروردگار و زبان نازنينش به آيات وعد و وعيد گويا بود . به همان حال حضرت را گرفته و در دل شب به منزل متوكل حاضر كردند . در وقتىكه متوكل مشغول به شرب خمر بود و جامى از شراب در دست داشت . چون در منزل حضرت چيزى نبود از آنها كه نسبت داده بودند ، لذا متوكل آن جناب را تعظيم كرد و در پهلوى خود نشانيد و تكليف شراب خوردن به آن حضرت كرد . فرمود : يا امير المؤمنين ! آميخته نشده با خون و گوشت من شراب هرگز . تمنا اينكه مرا معاف دارى . پس واگذاشت حضرت را و گفت : براى من شعرى بخوان كه مرا خوش آيد . فرمودند : اطلاع من در شعر كم است . عرض كرد :
چارهاى نيست مگر اينكه براى من شعر بخوانى . آن حضرت ناچار شدند و اين اشعار را انشاد فرمودند . « 1 »
اشعار حضرت هادى عليه السّلام
باتوا على قلل الأجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم تنفعهم القلل
و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * فأودعوا حفرا يا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد ما قبروا * أين الأسرّة و التّيجان و الحلل ؟
أين الوجوه الّتى كانت منعّمة ؟ * من دونها تضرب الأستار و الكلل
فأفصح القبر عنهم حين سائلهم * تلك الوجوه عليها الدّود تنتقل « 2 »
قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربوا * و اصبحوا بعد طول الأكل قد أكلوا
و طال ما عمروا دورا لتحصّنهم * ففارقوا الدّور و الاهلين و انتقلوا
هامش
( 1 ) . انوار البهية ص 148 .
( 2 ) . يقتتل ( نسخه بدل ) .