اى ديده عبرت بين وى خاطر معنى دان * زرّين تره كو بر خوان رو « كم تركوا » بر خوان
سل الارض : من غرس أشجارك ؟ و أجنى اثمارك و أجرى أنهارك فإن لم يجبك حوارا أجابتك اعتبار
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
« 1 »
يعنى سؤال كن از زمين چه كسى غرس كرد درختان تو را ؟ و چه كس پيچيده ميوههاى تو را ؟ و جارى مىكرد نهرهاى تو را ؟ پس هرگاه جواب ندهد از راه گفتگو ، پس جواب خواهد داد از راه عبرت كه : هر چيز هلاك مىشود مگر ذات خداوندى كه حكومت و سلطنت با اوست و بهسوى او بازگشت خواهيد كرد . پوشيده نيست كه هر طلوعى را زوالى و هر شرفى را وبالى و هر نزولى را انتقالى ، مقدر و مقرر است .
أرى الدّنيا و زخرفها ككاس * تدور على أناس من أناس
يعنى مىبينم دنيا و زينتهاى آن را كه مانند جام شرابى است كه دور مىزند دست به دست ميان مردمان .
شعر خاقانى
نقدى ندارد دهر كه حالى دغل نشد * نقشى نباخت چرخ كه آخر دغا نكرد
گردون در آفتاب سلامت كه را نشاند ؟ * كآخر چه صبح اولش اندك بقا نكرد
كى ديدهاى دو دوست كه جَوزا صفت بُدند * كايامشان چو نعش يك از هم جدا نكرد
وقتى شنيدهام كه وفا كرده روزگار * ديدم به چشم خويش كه در عهد ما نكرد
فوت اسكندر و حضور يكى از حكما
گويند كه هنگام وفات ، اسكندر ارسطاطاليس را بخواند و بر گوشه مسند بنشانيد و گفت :
اى حكيم مرشد و استاد مشفق ! مرا پندى ده و منت آن بر ذمت همت من نه . گفت : لست به اول ملك يموت يعنى تو اول پادشاهى نيستى كه مىميرد . قال : زدنى قال : ان فى الاخرة لموضعين الجنة و النار اتدرى ما موضعك منهما ؟ اسكندر گفت : پند را زياد كن . حكيم گفت : بدرستىكه در آخرت دو محل است بهشت و دوزخ آيا مىدانى مكان تو در كدام يك از اين دو موضع است ؟ اسكندر از اين كلمات گريان شد و نامهاى به مادر نوشت و
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ( 28 ) ، آيه 88 .