تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
اموال شدند ؟ 19 . چه باعث شد كه قصرها و خانه‌هاى آنها خالى و بىسكنه است و اطراف آن را وحشت و حزن گرفته ؟ 20 . بايست عبرت بگيرند و بدانند سلطنت و پادشاهى براى هيچكس دوام و بقا ندارد و مرگ در ساحت آنها حلول مىكند . 21 . چگونه اميد دوام زندگى براى انسان باقى مىماند و حال آنكه روح او به ريسمانهاى مرگ متصل است ؟ 22 . و پيكر او هدف و نشانه ساختمان پست و تباه است كه از بين مىرود و سلطنت و مملكت او نابود مىگردد . همين كه حضرت اين اشعار را قرائت فرمودند ، حاضرين بر آن حضرت خائف شدند كه مبادا متوكل آزارى به آن وجود مقدس برساند . ولى بالعكس چنان متوكل گريست كه ريشش تر شد و گريه‌اش به طول انجاميد و تمام حاضرين به گريه آمدند . متوكل امر كرد كه بساط شراب را برچيدند . پس عرض كرد : يا ابا الحسن ! آيا شما را دينى است ؟ فرمود : بلى چهار هزار دينار . امر نمود تقديم آن جناب نمودند و با كمال عزت و احترام آن حضرت را به منزل برگردانيدند .

استخفاف به حضرت هادى عليه السّلام باعث مرگ متوكل شد

و نيز در « انوار البهيه » از قطب راوندى از زراره حاجب متوكل نقل مىكند كه : متوكل براى استخفاف به مقام مقدس امام هادى عليه السّلام اراده كرد روز سلام ، آن حضرت پياده در ركاب متوكل تشريف ببرند . وزيرش او را نهى كرد كه اين عمل براى تو زشت است و باعث مىشود كه سر زبانهاى مردم بدنام و ننگين شوى . گفت : از اين عمل چاره نيست . وزير گفت : حال كه ناچار خواهى كرد ، پس امر كن كه همه اشراف و قواد پياده باشند و آن جناب هم ميان آنها باشد تا مردم نفهمند كه قصد اهانت نسبت به او دارى . پس متوكل چنان كرد و آن حضرت چون به دهليز خانه رسيدند ، عرق آن جناب را فروگرفته بود . زراره مىگويد : به خدمتش رسيدم و در دهليز خانه آن بزرگوار را نشانيدم و عرق از چهره منورش پاك نمودم و عرض كردم : پسر عمت از اين كردار مقصودى با شما نداشت بر او خشمگين نشويد . فرمود : ساكت باش و اين آيه را تلاوت فرمود :
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ