يعنى ذكر كسى را نمودى كه انكار فضل او را نمىتوان كرد . خدا رحمت كند ابا الحسن را كه بر سابقين سبقت گرفت و عاجز نمود كسانى را كه بعد از او بيايند . » ديگرباره از حديده محماة پرسش كرد . عقيل قصّه قحط سال و گرسنگى اطفال خود را شرح داد و گفت : چون الحاح و ابرام من در حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از حد بدر رفت ، به آن فرزندم كه عصاى مرا مىكشيد فرمود : به يك سو شو . چون به كنار شد ، فرمود : ألا دونك ؛ اينك در نزد تست من از غايت شره گمان كردم صره از درهم و دينار است . دست بردم و آن . « 1 » آهن تافته را فراگرفتم « فلمّا قبضتها نبذتها و خرت كما يخور الّثور تحت يد جازره » .
يعنى همين كه آن هنر را برداشتم ، به دور افكندم و فرياد برآوردم چون گاو كه زير چنگ قصاب فرياد مىزند . پس فرمود : مادر تو بر تو بگرير اين پاره آهنى است كه از آتش دنيا تافته شده ، چگونه مىشود حال من و تو اگر فردا در سلاسل جهنم شويم . و اين آيات را قرائت فرمود :
« إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ »
« 2 » آنگاه فرمود : اى عقيل ! از حق تو در نزد من از آنچه خداى واجب كرده افزونى نيست ، باز شو به اهل خويش . معاويه را از اين قصه شگفتى آمد و گفت : « هيهات هيهات عقمت النساء ان يلدن بمثله » يعنى زنهاى دنيا عقيم و نازا شدند از اينكه مانند ابا الحسن كسى را بزايند . « 3 »
جملهاى از مواعظ سفيان بن عيينه
شرححال ابن سفيان سمت تحرير يافت « روى عنه انه يقول : أين السلف الماضون و الأهل و الأقربون و الأنبياء و المرسلون طحنتهم و الله المنون و توالت عليهم السنون و فقدتهم العيون و إنا إليهم لصائرون إنا لله و انا اليه راجعون . « 4 »
إذا كان هذا نهج من كان قبلنا * فإنا على آثارهم نتلاحق
فكن عالما ان سوف تدرك من مضى * و لو عصمتك الراسيات الشواهق
فما هذه دار المقامة فاعلمن * و لو عمر الانسان ما ذرّ شارق « 5 »
هامش
( 1 ) . شره : حرص .
( 2 ) . سورهء غافر ( 40 ) ، آيههاى 71 و 72 .
( 3 ) . « شرح نهج البلاغه » 11 / 250 - 255 .
( 4 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيه 156 .
( 5 ) . « بحار الانوار » 46 / 86 - 87 .