تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

مذاكره عقيل با معاويه

در سفر كردن عقيل نزد معاويه ، اهل سير اختلاف كردند : گروهى برآنند كه در زمان خلافت امير عليه السّلام براى تنگى معيشت به شام سفر كرد . چنان كه مجلسى در جلد هشتم [ چاپ قديم ] « بحار » مىگويد : عقيل به كوفه آمد و از امير المؤمنين عليه السّلام عطايى براى وسعت معيشت مسئلت كرد ، آن حضرت مقررى او را عطا فرمود . عرض كرد : من از بيت المال چيزى زيادت خواستم . و بعد از نماز جمعه از حضرت سؤال كرد : چه مىفرمايى در حق كسىكه بر خلاف اين جمعيت رود ؟ فرمود : مردى بدكردار است . عرض كرد : تو مرا به اين عمل ناچار كردى . كنايه از اينكه به اندازه ضرورت معاش من عطا نفرمودى و من ناچارم كه آهنگ رفتن به شام نزد معاويه كنم . اين بگفت و از مسجد كوفه خارج شد و طريق شام گرفت . و چون نزد معاويه رفت صد هزار درهم به او عطا كرد و گفت : يا ابا يزيد ! من از براى تو بهترم يا برادرت على ؟ عقيل جواب داد كه : على عليه السّلام خود را واپاييد و در نفس خويش نگران شد و تو مرا واپاييدى و نگران خويش نشدى ؛ يعنى على دين خود را به دنياى من نفروخت و مرا از حق خود به زيادت نداد و تو نگران دين نشدى و مرا رعايت كردى . معاويه گفت : اى عقيل ! شما بنى هاشم را لين‌العريكه « 1 » مىبينم « فقال : فينا لينا من غير ضعف و عزّا من غير عنف و إنّ لينكم يا معاوية غدر سلمكم كفر . يعنى نرمى ما نه از ضعف و سستى است و عزت ما از راه غلبه و عنف نيست لكن نرمى شما بنى اميه از روى مكر و شقاق است و سلم شما كفر است . معاويه گفت : يا ابا يزيد نه چنانست كه به جمله چنين باشد . آنگاه عقيل اين شعر را قرائت فرمود .
لذي الحلم قبل اليوم ما يقرع * و ما علمّ الانسان إلّا ليعلما
و هم اين شعر را گفت :
إنّ السفاهة طيش من خلائقكم * لا قدّس اللّه أخلاق الملاعينا
معاويه خواست تا سخن او را قطع كند ؛ گفت : يا ابا يزيد ! معنى طاها چيست ؟ فرمود : ما اهل طاها هستيم و از بهر ما فرود آمده نه از براى تو و پدر تو و وليد بن عتبه . معاويه گفت : اى عقيل ! برادرت على در ثروت و حشمت بر تو پيشى گرفت . جواب داد : همچنان بر من و تو در رفتن به بهشت پيشى گيرد . يك روز ديگر عقيل بر معاويه وارد شد و سلام داد .
هامش
( 1 ) . لين العريكه : نرم خوى .