و پاكيزه است عسل مىشود . چون من از حرام به عمل آمدم ، ناچار بايد بسوزم . پس از فتيله سؤال كردم : تو كه از جنس موم نيستى پس چرا بايد بسوزى ؟ در جواب گفت : من به جهت مصاحبت با ناجنس مىسوزم كه يك دم با او رفاقت كردم ، حقير و ذليل گرديدم .
مىگويد : پس از نى سؤال كردم تو چرا مىسوزى ؟ گفت : به جهت ادعاى دروغى كه از من مىبينند مىگويند : اى كذاب تو مىگويى : من نيم . پس اين شاخ و برگ چيست از تو كه جلب نظر مىكند ؟ كسىكه اظهار هستى مىكند دعوى نيستى او دروغ است
« يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ »
« 1 »
« لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ »
« 2 »
حكايت سيد ابو الحسن طاهر و مرد خراسانى
در تحفة الازهار مذكور است كه سيد ابو الحسن طاهر بن الحسين ، مردى بوده عالم و فاضل و كامل و زاهد و با ورع و تقوا و صلاح ، جليل القدر و عظيم الشأن و بلند همت . او با مردى خراسانى دوستى و رفاقت داشت . مرد خراسانى همه ساله به حج مىرفت و در مدينه قبر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را زيارت مىكرد و دويست اشرفى مخصوصا براى سيد به همراه مىآورد و چون بر سيد وارد مىشد تقديم مىكرد و اين مبلغ معين بود همه ساله براى سيد تا اينكه يكى از منافقين مؤمننما - كه امروزه زياد از حد و اندازه يافت مىشوند - به نزد خراسانى رفت و گفت : مالت را ضايع مىكنى و صرف مىنمايى در غير محلش ؛ زيرا كه طاهر آن را در غير طاعات خدا و رسول مصرف مىكند . و چندان چون شيطان خراسانى را وسوسه كرد تا او را از دادن آن وجوه به سيد منصرف كرد و به ملاقات او نرفت و مال را به ديگرى داد و همچنين سال دوم . و چون در سال سوم اراده حج كرد ، قبل از حركت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديد كه به او فرمود : فلانى واى بر تو در حق فرزندم ، قبول كردى سخن دشمنان او را و قطع نمود صله او را . قطع مكن صله او را و بده به او آنچه فوت شده از او تا تو را توانايى هست . پس از خواب برخاست . مسرور و خوشحال بود از خوابى كه ديده بود . تهيه سفر حج كرده علاوه ششصد اشرفى براى سيد برداشت با مقدارى هدايا . چون از حج فارغ شد و به مدينه رفت پس از زيارت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خدمت سيد رفت . در مجلسى كه سادات و فضلاء و اشراف جمع بودند
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيه 167 .
( 2 ) . سورهء صف ( 61 ) ، آيه 2 .