ترجمه : كسىكه جامه جديدى بگيرد و سوره قدر را سى و شش مرتبه بخواند وقتى كه رسيد به
« تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ »
آب بگيرد و كمى بر او بپاشد و دو ركعت نماز در آن جامه بخواند و در دعايش دعاء مذكور را بخواند و حمد كند خدا را ، در وسعت رزق است تا بپوسد و كهنه شود آن جامه .
قضيهء مرد عارف و خطاب او به جمادات نزد خدا
شخصى بر عارفى وارد شد و ديد سخن مىگويد و حال آنكه كسى با او نيست جز اينكه مشتى زر در نزد او ريخته و شيشه و شمعى نهاده و دستهاى از نى آتش زده و حال آنكه چراغ مىسوزد . پس مرد ، داخل حجره شد . بعد از سلام پرسيد كه : جناب شما با كه تكلم مىكنيد ؟ فرمود : با اين اشياء كه مىبينى . عرض كرد : اينها كه جمادند و قابل مخاطبه نيستند . فرمود : تو غافلى زيرا كه همه اشياء ناطقند و گويا ، امّا به زبان بىزبانى .
پس فرمود : از زر پرسيدم كه تو اين عزّت از كجا يافتى ؟ جواب گفت : من چون در معدن بودم ، جميع حيوانات مرا لگد مىكردند و ذليل بودم و چون ذلّت را اختيار كردم ، خداوند مرا عزيز كرد بهطورى كه در نزد همه طبقات عزيزم . در ذيل كريمه
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ »
« 1 » فرمود حق تعالى « أنا العزيز و من أراد العزّة فليطع العزيز » ، پس از شيشه پرسيدم : چرا هر جا شربت مرغوبى و روغن محبوبى و جوهر لطيفى است در تو مىريزند و تو را عزّت نموده ، در جاى بلند مىگذارند ؟ در جواب گفت : چون ظاهر و باطن من يكى است و طينت من صاف و غلّ و غش ندارد و با مردم راست مىگويم ؛ يعنى آنچه در دل من است به آنها مىنمايانم .
در اينجا توجه فرماييد به حديث قدسى :
« إذا ساوت سريرة المؤمن علانيّته فقد باهى اللّه بملائكته و يقول هذا عبدي حقّا »
يعنى : اگر مساوى شد ظاهر و باطن مؤمن ، خداوند به ملائكه مباهات مىفرمايد و مىگويد : اين بنده من است از روى حقيقت .
پس از شمع پرسيدم كه : چرا تو مىسوزى ؟ جواب داد : من از مومم و از زنبور به عمل آمدهام و آنچه مىخورد زنبور از گل و گياه ، آنچه حرام است موم مىشود و هر چه حلال
هامش
( 1 ) . سورهء منافقون ( 63 ) ، آيه 8 .