غلامى كه در شب بىموقع بيرون مىرفت نظير قضيه غلام عبد اللّه مبارك
خواجهاى را غلامى بود كه همه شب بىموقع بيرون مىرفت . خواجه به او بدگمان شد .
يك شب در اثر او رفت تا واقع را بفهمد . ديد غلام داخل قبرى شده و مشغول مناجات و دعا گرديد و از جمله دعاهاى او اين بود كه : خدايا به حق آن دوستى كه به من دارى ، چنين و چنان كن . خواجه برگشت . وقتى غلام آمد گفت : فهميدم كجا رفتى و چه كردى ، ليكن اين دعا چه بود ؟ از كجا دانستى كه خدا تو را دوست دارد ؟ گفت : اى خواجه ! اگر خدا مرا دوست نداشت مانند تو مىخوابانيد . مرا دوست داشت كه طلب كرد در دل شب به مناجات با خود . خواجه متنبّه شد . آرى :
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى * كوشش عاشق بيچاره بهجايى نرسد
دستور خروج از خانه
در شرح مصباح الشريعه روايت است :
قال الصّادق عليه السّلام إذا خرجت من منزلك فاخرج خروج من لا يعود و لا يكن خروجك إلّا لطاعة أو سبب من أسباب الدّين و الزم السّكينة و الوقار و اذكر اللّه سرّا و جهرا . « 1 »
ترجمه : فرمود امام صادق عليه السّلام وقتى بيرون مىروى از منزلت مانند كسى بيرون رو كه ديگر برنمىگردد و نباشد بيرون رفتن تو مگر از براى طاعت و يا سببى از اسباب دين و ملازم باش آرامش باطنى را و ذكر حق كن به زبان و قلب .
بعضى از دوستان ابى دردا سؤال كرد از اهل او درباره ابى دردا . گفت : بيرون رفته . پرسيد :
چه وقت برمىگردد ؟ عيالش گفت : چه دانم چه وقت برمىگردد كسىكه روح او به دست غير اوست و مالك نيست از براى خود نفع و ضررى را .
عبرت بگير به خلق خدا از نيك و بد آنها . هرجا كه روى ، سؤال كن از حق تعالى تا بگرداند تو را از خواص بندگان خود و اينكه بگرداند تو را از جمله اهل صلاح و اينكه ملحق كند تو را به گذشتگان ايشان و محشور فرمايد تو را در زمره آنها . و حمد و شكر كن خدا را بر عصمت و حفظ خود از شهوتها و اينكه تو را دور داشت از افعال قبيحهء أهل
هامش
( 1 ) . « مصباح الشريعه » ص 26 ، باب يازدهم : باب خروج از منزل .