اين مر آن را همى زند مِخلَب « 1 » * آن مر اين را همى زند منقار
آخر الامر بريزند همه * وز همه باز ماند اين مردار
در بحار الانوار حكايت شده كه : يكى از عارفين بر جنازهاى حاضر شده بود . از او تمنا كردند براى ميت تلقين بخواند . او ميت را به اين دو بيت تلقين كرد :
گر منع كند جمله جهان كرد ستم * لطف تو اميد است كه گيرد دستم
گفتى كه به وقت عجز دستت گيرم * عاجزتر از اين مخواه كاكنون هستم
گفتار زنى سر قبر پدر خويش در كشكول شيخ بهايى
زن اعرابيهاى بالين قبر پدر ، ايستاده و مىگفت : خدايا فرود آمده است در جوار تو بنده تو ، در حالىكه دست او از توشه خالى است در جايى كه فراش ندارد و از آنچه در دست بندگان تو است بىنياز است و محتاج است به آنچه در دست تو است . اى صاحب كرم ! تويى پروردگار من و بهتر كسى هستى كه آرزوداران وارد مىشوند بر او . و طلب بىنيازى مىكنند از فضل او تهىدستان . و داخل مىشوند در رحمت واسعه او گناهكاران . اى خداوند ! پذيرايى مهمان خود را ، رحمت قرار ده و جايگاه او را بهشت مقرر فرما . « 2 »
مؤلف گويد : بسيار خوب است كه مؤمنين در وصيت خود از بازماندگانشان اين تقاضا را بكنند كه به وقت دفن اين كلمات را سر قبر به خداوند كريم عرض كنند .
در فضيلت علم و تفكر
در احاديث رسيده كه : راهنماى انسان علم است و راهنماى علم فكر است و دليل فكر عزلت است . « 3 »
از حضرت عيسى عليه السّلام سؤال نمودند از افضل مردمان . فرمودند : كسىكه نطق او ذكر باشد و سكوت او فكر و نظر كردن او عبرت باشد . « 4 »
شعر [ حافظ ]
نوبهار است در آن كوش كه خوش دل باشى * كه بسى گُل بدمد باز و تو در گِل باشى
هامش
( 1 ) . مخلب : چنگال .
( 2 ) . كشكول شيخ بهايى 1 / 90 دفتر اول .
( 3 ) . كشكول شيخ بهايى 1 / 90 .
( 4 ) . مجموعهء ورام 1 / 250 .