نزده و مىرود در حرم مطهر امير المؤمنين عليه السّلام مسائل خود را عرض مىكند و جواب مىشنود و گاهى جواب او را در مسجد سهله حواله مىكند كه در آنجا از فرزندش ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه بشنود ، آيا كسىكه خوددارى مىكند از خوردن هر طعام كه براى غير خدا ترتيب داده شده ، با من كه در كارهاى خيريه از طعام و غيره جز دنيا منظورى ندارم يكى است ؟
على عليه السّلام نامه پر عتاب مىنويسد براى عثمان بن حنيف والى بصره كه چرا اجابت كرده دعوتى را كه اغنيا در آن دعوت شده بودند و به فقراء جفا شده ؟ يا در جواب احمد كوفى كه حضرت را دعوت مىكند به مهمانى خود ، بفرمايد : من در چنين مهمانى كه همه مدعوينش غنى هستند نمىآيم .
عزيز من « من كان مع اللّه فاللّه معه » اگر با خدا هستى خدا با توست . اگر با او نشدى تو را به دنيا واگذار مىنمايد .
گر با همهاى چو بى منى بىهمهاى * ور بىهمهاى چو با منى با همهاى
امتحان نما عرايض حقير را . با خدا و محمّد و آلش ، صلواة اللّه عليهم اجمعين باش ، تا خداوند كارهاى دنيا و آخرت تو را اصلاح فرمايد .
امير المؤمنين عليهم السّلام مىفرمايد : « أفبهذا تريدون أن تجاورو اللّه في دار قدسه ؟ فتكونوا من أعزّ أوليائه عنده ؟ هيهات ان اللّه لا يخدع عن جنّته و لا تنال مرضاته إلّا بطاعته .
يعنى مىخواهيد با اين حال و دورى از حق در دار قدس همسايه به اولياى خدا شويد پس بوده باشيد از عزيزترين اولياء در نزد حق ، هيهات خداوند گول نمىخورد راجع به بهشت و نمىرسد به خشنودى خدا مگر به طاعت او .
سنايى :
ناز را رويى ببايد همچو وَرد * چون ندارى گرد بدخويى مگرد
مولوى :
زشت باشد روى نازيبا و ناز * عيب باشد چشم نابينا و درد
ابراهيم ادهم
در « كبريت احمر » بيرجندى از « مخلات » نقل مىكند احوال ابراهيم ادهم را . مىفرمايد : به ابراهيم ادهم گفتند كه : چرا مصاحبت با مردم نمىكنى ؟ گفت : اگر مصاحبت كنم با پستتر از خودم ، مرا اذيت مىكند به جهل و نادانى خود و اگر با مثل خود مصاحبت كنم ، بر من حسد مىبرد و اگر با كسىكه بالاتر از من است مصاحبت كنم ، بر من تكبر