مرحوم محدّث قمى مىفرمايد كه شيخ ما در « كلمه طيبه » نقل كرده از جناب سيد بن طاوس كه احتياط مىفرمود از خوردن طعامى كه براى غير خدا ترتيب داده شده بود . « 1 »
در اينجا مؤلف مىگويد اگر ايراد نمايى كه : اين سخنها چيست ؟ ما كه اهل اين حرفها نيستم . اعمال و رفتار ما ابدا با اين سخنان آشنايى ندارد و به قول سعدى عليه الرحمه :
بىدل گمان مكن كه نصيحت كند قبول * من گوش استماع ندارم لمن يقول « 2 » ؟
جواب عرض مىكنم : شايد أهل دلى پيدا شود رويه و رفتار گذشتگان را بخواند و به خود رجوع كند و خويش را فاقد افعال حسنه و اوصاف مرضيه بيند ، افسرده شود و حسرت خورد و دل شكسته گردد و مشمول عنايت حق سبحانه شود كه « إن اللّه عند القلوب المنكسرة » .
لا جرم فرمود حق با اهل سر * هست جايم در قلوب منكسر
هر دلى كه اشكست اندر وى منم * در دل بشكسته تانى جستنم
گر دلت بشكست آن كو در وى است * زين شكستت صد درستى در پى است
اگر دلى شكسته شود و رقتى براى او حاصل گردد ، برحسب روايات ، آنوقت هنگام دعا كردن است و دعا مستجاب مىشود . لعل با پيش آمدن اين حالت ، خودبينى و عجبت ، كم و منيت و نخوت و تكبر از مغز سرت بيرون رود و عظمت و كبريايى حق در نظرت جلوه كند .
شعر :
يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جايى كه درياست من كيستم * گر او هست حقا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش بهجان پروريد
سپهرش بهجايى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندى از آن يافت كاو پست شد * در نيستى كوفت تا هست شد
شايد اين معنى را متذكر شويم كه بزرگان ما كه كارهاى خارقالعاده و كرامات شامخه از آنها بروز و ظهور مىكرده عبث نبوده . براى اينكه هواى خود را كنار گذارده . كسىكه چهل سال پاى خود را براى خواب دراز نكرده يا بيست سال حتى عمل مباحى از او سر
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . كليات سعدى شيرازى ص 612 .