اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ .
« 1 » ؛ يعنى : از مردمان كسى هست كه به عجب مىآورد گفتار او تو را در زندگانى دنيا و گواه مىگيرد خدا را بر آنچه در دل است و او دشمن سختى است و چون روبرگرداند كوشش كند در زمين بر فساد و نابود كند كشت و نسل را و خدا دوست ندارد فساد را . » و اين آيه بعد در شأن ابن ملجم ( لع ) نازل شده
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
« 2 » ؛ يعنى از مردمان كسى هست كه بفروشد خود را براى خشنودى خداوند و خداى مهربانست به بندگان » . و سمره ملعون در وقت حكومت زياد ، نايب او بود . چون آن نسل زنا شش ماه در كوفه و شش ماه در بصره مىماند . در هر يك توقف داشت ، سمره در ديگرى نيابت مىكرد . و در آخر كار از سپهسالاران ابن زياد شد و در وقت بيرون رفتن لشكر كوفه به كربلا ، مردم را ترغيب و تحريص مىكرد بر حرب جناب سيد الشهداء عليه السّلام
« خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ . »
« 3 »
قضيه ابو دجانه كه از اصحاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بود
ابو دجانه به نماز حاضر مىشد ولى به تعقيب صبر نمىنمود . يك روز پيغمبر اكرم به او فرمود : مگر به خدا حاجت ندارى كه به تعقيب نماز صبر نمىكنى ؟ عرض كرد : جهت اين است كه در همسايگى ما درخت خرما نيست ، خرماى آن در خانه ما مىريزد : بچهها از خواب بيدار مىشوند و خرماها را جمع كرده مىخورند . زود مىروم خرماها را جمع كنم و به صاحبش بدهم . يك روز دير رفتم بچهها خرما را در دهان گذارده مىخوردند . از دهانشان بيرون مىآوردم و مىگفتم : اگر از گرسنگى بميريد ، نمىگذارم حرام در شكم شما برود . پدر خود را در روز قيامت مفتضح نكنيد . وجود اقدس نبوى به حال او رقت نمود . صاحب درخت را طلب فرمود و گفت : اين درخت را واگذار كه در بهشت به تو درخت خرمايى داده مىشود كه بعدد هر خرما حوريهاى باشد . عرض كرد « 4 » : من ده درخت عوض آن در فلان نخلستان به تو مىدهم . گفت : خريدم . آن هم فرمود : فروختم .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيههاى 204 و 205 .
( 2 ) . بحار الانوار 33 / 215 هر دو مطلب در اين آدرس مىباشد و يك روايت مىباشد ؛ سورهء بقره ( 2 ) ، آيه 207 .
( 3 ) . سورهء حج ( 22 ) ، آيه 11 .
( 4 ) . من تاجر نسيهفروش نيستم نمىدهم مگر نقد يكى از اصحاب گفت اين درخت را واگذار