اى برادران محترم ! خداوند متعال بهوسيله سفيرش خاتم انبياء ابلاغ فرمود در كلام خود
« هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
الى آخر » « 1 » تا ايمان نباشد به اين تجارت ، انسان اقبال نمىكند . اولا ايمان به اينكه
« وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
« 2 » نداريم و آيه شريفه « انما الحياه الدنيا لهو و لعب . . .
وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ »
« 3 » را در نظر گرفته دنيا را نقد و آخرت را نسيه مىدانيم . آيا از نقد عاجل كسى مىگذرد كه ايمان داشته باشد ؟
« وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى » .
سمرة بن جندب
مثل آن شخص كه اسم او سمرة بن جندب بود و از اصحاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله . و او را نخلى بود در جايى كه راهش از داخل خانه مردى از انصار بود . پس سمره مىآمد به نزد نخل خود بىآنكه از آن انصارى اذن بگيرد . پس انصارى گفت : اى سمره ! تو پيوسته ناگهانى داخل مىشوى در حالىكه خوش نداريم كسى ناگهانى بر ما داخل شود ، پس هرگاه خواستى بيايى اذن بطلب . گفت : اذن نخواهم براى راهى كه مراست بهسوى نخلم . پس انصارى شكايت او را نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برد . حضرت او را طلبيد فرمود :
فلانى از تو شكايت مىكند كه مىگذرى بر او و اهلش بدون اذن . از او اذن بگير هرگاه خواستى داخل شوى . گفت : يا رسول اللّه آيا اذن بگيرم در راهى كه دارم بهسوى نخل خود ؟ حضرت فرمود : نخل را واگذار به او تا از براى تو باشد در فلان مكان دو نخل .
گفت : نمىخواهم پس حضرت پيوسته زياد فرمود تا به ده نخل رسيد : قبول نكرد .
فرمود : از آن نخل درگذر تا براى تو باشد در بهشت نخلى . گفت : نمىخواهم . حضرت فرمود : تو مردى ضررزنندهاى و در دين اسلام ضرر زدن روا نبود « 4 » و يا قرار داده نشده حكمى كه در آن ضرر باشد . پس فرمود تا آن درخت را كندند و بهجانب او انداختند و فرمود : ببر هر كجا كه خواهى به كار . چون ايمان نداشت عاقبت كار اين مرد لجوج بخيل به جايى رسيد كه معاويه چهارصد هزار درهم به او داد كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرد كه اين آيه در حق على عليه السّلام نازل شده
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ
هامش
( 1 ) . سورهء صف ( 61 ) ، آيههاى 10 و 11 .
( 2 ) . سوره اعلى ( 87 ) ، آيه 17 .
( 3 ) . سورهء حديد ( 57 ) ، آيه 20 .
( 4 ) . الكافى 5 / 292 .