سال مىرسيد ، خود را از آشنايان مستور مىكردند و حالتش طورى مىشد از شدت مهيا شدن براى مرگ كه گويا عقلش رفته و مختلط شده و اگر چيزى به او مىدادند مىگفت :
به فلان كس دهيد او كه محتاجتر است از من .
چهل سالگى
محدّث قمى مىگويد : قومى مردى را كه به او الفت داشتند در شوخى و مزاج ، در مجلس خود خواندند . اجابت ننمود گفت : در شب گذشته در سن چهل سال داخل شدهام ، از سن خود حيا مىكنم . « 1 »
و نيز احاديثى راجع به اين موضوع از معصوم عليه السّلام رسيده كه در اينجا براى تنبه به پارهء از آنها اشاره مىكنم :
فى « الكشكول » فى الحديث إذا بلغ الإنسان أربعين سنة و لم يتب مسح إبليس على وجهه يقول بأبي وجه لا يفلح . « 2 »
ترجمه : در حديث است كه وقتى انسان به چهل سالگى رسيد و توبه نكرد ، شيطان روى او را مسح مىكند و مىگويد : پدرم به فداى رويى كه ديگر رستگار نمىشود .
و نيز در ذيل آيه كريمه « و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتى بلغ اشده و بلغ اربعين سنة « 3 » » چنان كه در كبريت احمر فرموده كه لفظ « اشد » مفرد است به لفظ جمع . يعنى زمان محكم شدن عقل و قوّت و اين در سن سى و سه سالگى است به قول ابن عبّاس و قتاده ، و بلوغ حلم است نزد شعبى . و از آيه شريفه ظاهر مىشود كه سن اربعين وقت نزول وحى است بر انبياء ، چنان كه در جوامع طبرسى و بيضاوى و غيرهما نقل است كه : هيچ پيغمبرى نبوده مگر اينكه وحى به او بعد از چهل سال نازل شده ، غير از عيسى و يحيى . و بعضى از مفسرين از سن هيجده تا چهل گفتهاند . « 4 »
و صدوق در خصال از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه : هرگاه انسان به سى و سه سال برسد . به سن اشدّ و قوّت رسيده و در چهل به منتهاى آن مىرسد و از چهل و يك در نقصان است و سزاوار است براى پنجاه ساله مثل كسى باشد كه در حال نزع و
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . كشكول شيخ بهايى رحمه اللّه 2 / 22 دفتر سوم .
( 3 ) . انوار نعمانيه 4 / 71 .
( 4 ) . كبريت احمر 140 .