بندگى كن آل ياسين را بهجان تا روز حشر * همچو بىدينان نبايد روى اصفر داشتن « 1 »
زيور ديوان خود ساز اين مناقب را از آنك * چاره نبود نو عروسان راز زيور داشتن
اثر طبع استاد الحكماء و الفلاسفه آميرزا محمود شاطر آقا بزرگ قمى درباره فاطمه ( س )
اى مهين بانوى نُه خانه خلاق قِدَم * سِرّ ناموس رسول مدنى خاتم
اى تو خاتون همه كشور ملك و ملكوت * اى تو بانوى همه ملك عرب تا به عجم
اى فروزان فر امكان ز سر دوش انداز * گر نبودى تو جهان بود گروگان عدم
اى تو آن دختر زيبا كه به زيبايى تو * مادر دهر نياورد و نيارد به شكم
دختر اين گونه به صلب ازليّت ناياب * نيست فرزند چنين قدرت حق را برحم
نه به پشت قدم اين نقش و نه در بطن حدوت * پس از اين نقش مجرد فلقد جفّ قلم
تو اگر سلسله جنبان نشدى پيچ نبود * كى به هستى ز عدم خانه كسى داشت قدم ؟
مطلع شمس جمال و أفق ماه جلال * مشرق سرّ وجود و فلك خُلق و شيم
چادر عفت و از بارقهء نور خدا * پرده عصمت و از اقمشه شهر قدم
بطن در بطن همه بارقه نور ازل * صلب در صلب همه لامعه علم و كرم
مام در مام همه صاحب جاه و حشمت * باب در باب همه قبله حاجات امم
دوده در دوده همه مظهر انوار خدا * پشت در پشت همه معدن الطاف و نعم
پدران تو همه يكه سواران وجود * مادران تو همه صاحب اعزاز و حشم
پسران تو بزرگان همه كون و مكان * ابن در ابن همه شمس ضحى بَدر ظُلَم
شمس از پرتو تو جلوهگر كون و مكان * ماه از جلوهء تو بر سر چرخش پرچم
اى كه روح تنت از روح و تن ختم رسل * در سراپاى تو پا و سر احمد مدغم
« و من آذاك قد آذاي » محمّد فرمود * روح در روح ، بدن در بدن آغشته به هم
اين چنين نسخه دگر نسخه نويس ايجاد * نه رقم كرد و نه خواهد پس از اين كرد رقم
اى لبت روح ببخشا به مسيح و جبرئيل * اى دمت فارج همّ و نفست كاشف غم
بشرى صورت و آن سوىترى در سيرت * ز آب و خاك دگر و نوع دگر از آدم
هامش
( 1 ) . انيس الادباء ص 145 و ديوان سنائى .