مجلس انس و علائق همه در تيه فنا * غير ديدار رخ يار نبودش نظرى
ناگهان ناله زينب چو يكى پيك سريع * دعوتش كرد بر اين نشئه پر شور و شرى
از مقام « فَتَدَلَّى » « 1 » به زمين كرد نزول * ديده بگشوده و بنمود به خواهر نظرى
كه شها خواهر باعفتت افتاده زمين * نيستش دادرسى تا كه كند دادگرى
ديد شمر است و به كف خنجر و زينب به ميان * جان به لب معرض صد گونه بلا و خطرى
گفت : خواهر تو برو خيمه توقف منما * كه پرستار يتيمانى و بيمار منى
من دگر بر تو برادر نشوم چشم بپوش * لذت وصل مپندار تو بار دگرى
سر من هست به همراه تو تا شام خراب * روح من از تو جدا نيست به هر جا گذرى
سر من نوك سنان و سر تو بىمَعجَر * هست در گردش هر كوچه و هر رهگذرى
خواهرا دختر من ناله كند گر دل شب * بايد آغوش بگيرى و نمايى پدرى
بعد از اين دامن ذلت به ميان بسته برو * تا به عزت برسى نزد همه خشك و ترى
رفت زينب بهسوى خيمه ولى با دل ريش * تا كه شد آنچه بلرزيد از او بحر و برى
دل « وهاج » ز بس سوخته در محنت تو * روز و شب ناله كند بهر تو و نوحهگرى
در وصف احمق
در كتاب « انيس الادباء » آمده : « قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : الأحمق أبغض الخلق إلى اللّه تعالى إذ حرّمه أعزّ الأشياء إليه و هو العقل .
يعنى : فرمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله : احمق مبغوضترين خلق است در نزد حق تعالى زيرا كه محروم كرده او را از عزيزترين اشياء كه عقل است .
و صاحب كتاب مىگويد : دليل آورده مىشود به صفت احمق از حيث ظاهر و صورت ، به درازى ريش . زيرا كه بيرون آمدن ريش از دماغ است و كسىكه ريشش دراز شد ، دماغش كم است و كسىكه دماغش كم شد عقلش كم است و آنكه عقلش كم باشد احمق است . امّا از حيث افعال ، عاقبتانديش نيست و نشناخته به هركس اعتماد مىكند و خودپسند و پرحرف و زود جواب است و بىعلم و عجول و سبك و داراى سفاهت و ظلم و غفلت است . « 2 »
هامش
( 1 ) . اشاره به آيه 8 سورهء نجم .
( 2 ) . انيس الادباء ( حاشيه ) 146 .