تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
« تير » كه يكى از اسلحه‌هاى جنگ است مىتراشيده و وليد بن مغيره آهنگر بوده و هم‌چنين ابو العاص برادر ابى جهل و عقبة بن أبى معيط شراب‌فروش و مى ريز بوده و ابو سفيان بن حرب زيت و پوست مىفروخته و عبد اللّه جدعان شغلش كنيزفروشى بوده و نضر بن حارث مطرب بوده و در مجالس ساز و نى مىزده و حكم بن ابى العاص حيوانات را اخته مىكرده يعنى در كوچكى تخم آن‌ها را مىكشيده و هم‌چنين حريث بن عمرو و ضحّاك بن قيس فهرى و ابن سيرين همين شغل را داشتند و عاص بن وائل سهمى معالجهء حيوانات و اسبها را مىنمود ( به اصطلاح دام پزشك بوده ) و پسرش عمرو بن العاص قصّاب بوده و شغلش سر بريدن حيوانات بوده و هم‌چنين بوده است ابو حنيفه صاحب رأى و قياس و زبير بن عوام پدر عبد اللّه بن زبير خيّاط و دوزنده بوده تا آخر آن‌چه ذكر كرده . و جزرى كه يكى از لغويّين است در كتاب « نهاية » خود گفته : عمر در زمان جاهليت « مبرطش » ( به شين ) بوده يعنى راهنما و واسطهء بين فروشنده و خريدار و « مبرطس » ( به سين ) هم روايت شده و فيروز آبادى هم در كتاب « قاموس » همين نحو ذكر كرده و گفته يا او به سين بىنقطه است يعنى مبرطس و گفته شده آن كس را مىگويند كه براى مردم شتر و حمار كرايه مىكند و براى اين كار حقّى مىگيرد . فيض كاشانى رحمه اللّه در رسالهء « مرآت الآخرة » خود در وصف اهل بهشت حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل فرموده قال صلّى اللّه عليه و آله انّه يأتى الملك الى اهل الجنة بعد ان يستأذن فى الدخول عليهم فاذا دخلها فلهم كتابا من عند اللّه بعد أن يسلم عليهم من اللّه فاذا فى الكتاب لكلّ انسان مخاطب به من الحى القيوم الذى لا يموت الى الحى القيوم الذى لا يموت أمّا بعد فانّى أقول لشىء كن فيكون و قد جعلتك اليوم مثلى تقول لشىء كن فيكون قال صلّى اللّه عليه و آله فلا يقول احد من اهل جنّة لشىء الّا و يكون . « 1 » ترجمه : پيغمبر محترم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به‌درستى كه مىآيد از طرف خداوند متعال ملكى با نامه‌اى به‌سوى اهل بهشت پيش از ورود بر آن‌ها اذن دخول مىطلبد همين كه وارد مىشود نامه‌اى از نزد خدا براى آن‌ها مىآورد اولا سلام از طرف ذات مقدّسش به آن‌ها مىرساند و بعدا نامه را تسليم مىكند در او نوشته است : براى هر فردى كه مورد و مشمول اين خطاب است از طرف زندهء قائم به ذات آن چنان زنده‌اى كه مرگ و نيستى
هامش
( 1 ) - « مراة الآخرة » ص 5 ( رسائل ششگانه فيض كاشانى ) ص 160 .