بيرون بيا كه امر من عظيم شده قسم داد او را كه اذن دخول بدهد چون داخل شد گفت :
اى ابراهيم ! آقا و مولاى من امتناع فرمود كه عمل من را قبول نمايد مگر تو از من بگذرى .
گفت : غفر اللّه لك ! پس على بن يقطين صورت خود را بر خاك گذارد و ابراهيم را قسم داد كه پا روى صورت من بگذار و صورت مرا زير پاى خود بمال ! ابراهيم امتناع نمود .
على او را قسم داد كه چنين كند . پس ابراهيم پا بر صورت على گذارد و رخ او را زير پاى خود بماليد ، على مىگفت : الّلهمّ اشهد ؛ بار الها شاهد باش ! پس بيرون رفت و سوار شد همان شب به مدينه برگشت و شتر را بر در خانهء موسى بن جعفر عليه السّلام خوابانيد آن وقت حضرت او را اذن دخول دادند ، بر آن جناب وارد شد حضرت از او قبول فرمود . « 1 »
در بعضى از كتب قريب به مضمون گذشته ديدهام جمعى از تجّار براى تجارت به شام رفتند ماهتاب شب بود بىوقت بيرون آمدند عسس آنها را گرفته نزد رئيسشان آورد رئيس تغيّر زيادى به آنها نمود گفت : ببريد خانهء من آنها را حبس نمائيد تا صبح آنها را به جزايشان برسانيم . چنين كردند آخر شب عسس رئيس را به خانه رساندند و رفتند رئيس آخر شب كه شد برخاست لباس خود عوض نمود مشغول راز و نياز به درگاه حضرت بىنياز شد بعد از نماز صبح آنها را خواست گفت : برادران من ! اين چه جرأتى است نموديد در شهرى كه اهل آن به خون شما تشنهاند بىوقت بيرون آمديد اگر من رئيس آنها نبودم خون شما را ريخته بودند مال زيادى دارم احتياج به اين شغل ندارم بلكه دستى مىدهم اين شغل را گرفته براى نجات امثال شما و فرقهء شيعه .
مفلس مسوّد اين اوراق عرض مىكند : خصوص امروزه براى بيچاره مردم بىپناه اسير يكدسته مردم بىرحم پولپرست هوىپرست اگر كسى بدون قصد رياست و جمع حطام دنيا كمر همت به ميان بسته براى رضاى خدا در ميان ادارهجات وارد شود ، عبيد مولاى خود را از دهان گرگان و گزندگان نجات دهد بهترين عبادات خواهد بود و موجب خشنودى امام زمان خواهد بود به شرط آنچه ذكر شد ابراهيم شترچران را دوست موسى بن جعفر عليه السّلام ببيند به لباس آن ننگرد . دشمن خدا و رسول آن كسى است عاصى باشد و بر ضد فرمايشات آنها بگويد و عمل نمايد و لو در لباس عالى باشد . دوست خدا و رسول آن كسى است كه مطيع و فرمانبردار خدا و رسول باشد و لو در لباس
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » 48 / 85 .