تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

حكايت عابد و سگ

قال امير المؤمنين عليه السّلام : و اللّه لدنياكم هذه أهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم « 1 » ترجمه : به خدا سوگند كه اين دنياى شما خوارتر است در ديدگان من از استخوان بى گوشت خوكى كه باشد در دست صاحب جذام . و اين نهايت تحقير است از دنيا چه استخوان از هر چيز بىقدرى خوارتر است خصوص اگر از خوك باشد و خصوص اگر در دست مجذوم باشد كه در اين حال هيچ چيز از آن پليدتر نيست . حال اى برادر مهربان به من گوينده نظر مكن ، نگاه به كلام حق نما از هر كه باشد . منصور عمّار بنابر نقل شيخ عطّار موعظه مىنمود كسى رقعه‌اى به او داد گشود باز نمود ديد در آن نوشته :
غير التّقىّ يأمر النّاس بالتّقى * طبيب يداوى النّاس و هو مريض
يعنى كسىكه پرهيزكار نيست مردم را امر به تقوى مىنمايد مثل طبيبى ماند مردم را مداوا نمايد خود طبيب مريض باشد و علاج بيماران نمايد و خود او از همه بيمارتر باشد . منصور جواب داد : اى مرد ! تو به قول من عمل كن كه قول و علم من تو را سود دارد و تقصير من در عمل تو را زيان ندارد . تأمّلى در فرمايش مولا امير المؤمنين عليه السّلام بنما بلكه تو را بىرغبت نمايد به اين عجوزهء زينت شده كه دنيا باشد و مقتولين او . چه باشد حال ما مردمى كه عمرى به نعمت حقّ تعالى گذرانيده چون مقام امتحان و ابتلاء آنها مىشود كفران نعم كرده و روى از منعم حقيقى تافتند به‌سوى غير خدا شتافتند و مرتكب شدند آنچه را كه شايستهء آنها نبوده . شيخ بهائى - طاب ثراه - اين مثل را زده :
عابدى در كوه لبنان بُد مقيم * در بن غارى چه اصحاب رقيم روى دل از غير حق برتافته * گنج عزّت را ز عُزلت يافته روزها مىبود مشغول صيام * يك ته نان مىرسيدش وقت شام نصف آن شامش بُدى نصفى سحور * و از قناعت داشت در دل صد سرور بر همين منوال حالش مىگذشت * نامدى از كوه هرگز سوى دشت از قضا يك شب نيامد آن رغيف * شد ز جوع آن پارسا زار و نحيف
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، كلمهء قصار 236 .