داريد تا كار به جائى برسد كه آب دهان در صورت يكديگر بيندازيد و بعضى از شماها بعض ديگر را دروغگو بداند تا اينكه باقى نماند از شماها كه اظهار ديانت مىكنيد و از شما كه اظهار تشيّع مىكنيد مگر بهاندازهء سرمه چشم و نمك طعام . « 1 »
بدان اى مدّعى تشيّع ! از اين قبيل اخبار از ائمّهء اطهار بىحدّ و شمار است ذكر همهء آنها در اين مقام باعث اطالهء كلام است . هر ادّعائى دليل كذب است مگر در مقابلش برهان موجّه باشد . مقام تشيّع را به لاف و گزاف حائز نتوان شد اگر از كأس محبّت چشيده باشى و خود را در بوتهء محبّت ديده و گداخته باشى از شرححال بلال حالى پيدا خواهى كرد .
گر شبى را صبح كردى در فراق * تا سحر در انتظار و اشتياق
يا از آن گيسو شكنجى ديدهاى * هم چُه ما را ز غم به خود پيچيدهاى
حال مادانى پريشان از كجاست * اصل درد و اصل درمان از كجاست
بسيار مناسب با اين مقام است كه شمهاى از حالات بلال مؤذّن پيغمبر را به نگارش آورم .
قال شيخنا المحدّث النورى فى « نفس الرحمن » : و امّا بلال فهو ابن رياح و امّه حمامة ، مولده فى بنى جمح ، كنيته ابو عبد اللّه و ابو عمرو و ابو عبد الكريم . . . و كان فى المشاهد كلها مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و كان مؤذنه . « 2 » ترجمه : محدّث نورى مىفرمايد : پدر بلال رياح و مادرش حمامه بوده و تولدش در بنى جمح و داراى سه كنيه بوده و در تمام غزوات با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله حاضر بوده و مؤذن آن جناب بوده است .
امّا خلاصه شرح حالش :
غلام و خانه زاد اميّة بن خلف بوده و مادرش مملوكهء اميّه بوده . و او صاحب مال فراوان و فرزندان بزرگ بوده و دوازده غلام داشته كه هيچ يك را دوستتر از بلال نداشته لذا بلال را موكّل بر بيت الصّنم خود نموده بود چون مشرّف به دولت ايمان شد در بتخانه به عبادت خدا مشغول شد تا وقتى كه اميّه خبردار شد بلال را گفت : « أتسجد لربّ محمّد صلّى اللّه عليه و آله ؟ قال البلال : بلى أسجد للّه الكبير المتعال » ترجمه : ( اميّه پرسيد : خداى محمّد صلّى اللّه عليه و آله را سجده مىكنى ؟ بلال فرمود : بلى سجده مىكنم خداوند بزرگ را ) . بعد از اين اميّه در تعذيب بلال دقيقهاى فروگذار نمىكرد تا به درجهاى كه گويند هر روز كه
هامش
( 1 ) - انوار البهيه ، ص 186 .
( 2 ) - « نفس الرحمن فى فضائل سلمان » ، ص 378 .