وجهه فى فلك العليا قمر * فبه لا بالنّجوم يهتدا
نحو مغناه لنيل المغنم * هو بدر و ذراريه بدور
عقمت عن مثلهم امّ الدهور * كعبة الوفّاد فى كل الشهور
فاز من نحو فناه و فدا * بمطاف منه او مستلم
و رثو العلياء قدما من قصىّ * و نزار ثمّ فهر و لوىّ
لا يبارى « 1 » حيّهم قطّ بحىّ * و هم از كى البرايا محتدا
و اليهم كلّ فخر ينتمى * ايّها الرّاجى لقاه فى الممات
كلّ موت فيه لقياه حيوة * ليت ما عجّل بى ما هو آت
علنّى القى حيواتى فى الرّدى * فائزا منه بأدنى النّعم
* * *
بر سقف اول درب صحن مطهر نيز مكتوب است
زهى به خاك درت از ره پريشانى * به هر صباح نهد آفتاب پيشانى
آنان كه به دل ، مهر تو اندوختهاند * پروانهصفت گرد تو پر سوختهاند
از بس كه به احسان تو آموختهاند * چون حلقه همه چشم به در دوختهاند
از آنكه به حق سرشته آب و گلشان * جز حبّ على نباشد اندر دلشان
يك شب به بيابان نجف خوابيدم * از هاتف غيب اين صدا بشنيدم
كاى قافلهسالار بيابان نجف * صد ساله گناه همهتان بخشيدم
بر در اول صحن مطهرّ علوى نوشته است
زائرين درگهت را بر در خلد برين * مىدهند آواز طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ « 2 »
تا نجف شد آفتاب دين و دولت را مقام * خاك او دارد شرف بر زمزم و بيت الحرام
هامش
( 1 ) - يعنى برابر نمىشود .
( 2 ) - سورهء زمر ( 39 ) ، آيهء 73 .