تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
گرفت و سينه‌اش تنگ شد ، خدمت حضرت داود عليه السّلام رفت و به عرض او رسانيد ، فرمود : برو نزد سليمان پسرم ، قضيّه را براى او نقل كن . زن چنان كرد حضرت سليمان عليه السّلام وقتى شنيد هزار درهم به آن زن عطا فرمود ، زن برگشت نزد جناب داود عليه السّلام عطاى سليمان را به او عرض كرد ، حضرت فرمود : برگرد نزد سليمان و بگو هزار درهم را قبول نمىكنم مگر اينكه از ملك باد سؤال فرمائى چرا جو را از سر من ربود و برد ؟ زن چنان كرد . سليمان فرمود : اى زن ! هزار درهم به تو دادم . عرض كرد قبول نمىكنم . سليمان هزار درهم ديگر اضافه كرد . زن برگشت باز خدمت داود عليه السّلام و قضيهء اضافه دادن سليمان عليه السّلام را به عرض رسانيد . فرمود : بازگرد نزد سليمان و بگو قبول نخواهم كرد تا وقتىكه از خدا بخواهى ملك موكّل باد را بفرستد از او پرسش فرمائى چرا باد جو را از سر من ربود ؟ زن چنان كرد و خدمت سليمان رفت و عرض كرد به او و گفت بايد بپرسى به اذن خدا كرد يا نه ؟ پس سليمان از خدا مسئلت كرد ملك مأمور به باد حاضر شد حضرت از جو زن پرسش كرد كه به اذن خدا بوده يا نه ؟ عرض كرد : به اذن خدا بود . تاجرى در كشتى مركبها داشت توشهء آنها تمام شده بود تاجر نذر كرد از توشهء هر كس به او برسد شريك باشد در ثلث مالهائى كه حمل كرده . من جو را بردم براى او واجب است تاجر به نذر خود وفا كند . جناب سليمان تاجر را احضار فرمود او اقرار به نذر خود كرد و ثلث آنها را كه سيصد و شصت هزار درهم بود به زن ردّ نمود ، آن وقت جناب داود عليه السّلام به پسرش سليمان فرمود : هر كس مىخواهد تجارت يا ربح كند با خداوند كريم رحيم معامله كند « 1 » و از اين جهت روايت شده : اذا املقتم « 2 » فتاجروا اللّه بالصّدقه ؛ يعنى اگر فقير و پريشان حال شديد به دادن صدقه با خدا معامله كنيد . سبحان ما اربح تجارته و انجح مرابحته ؛ ترجمه : منزّه است خداوندى كه پرسود است تجارت با او و زود درك مىشود سود معامله با او . يعنى زود ظفر مىيابد و دست پيدا مىكند به سود تجارت كسىكه با خدا معامله كرد . و نيز در « ارشاد » است ، كه وقتى جالينوس كه از اطبّاء بزرگ است مرد . پس از مردنش در جيب او رقعه‌اى يافتند كه نوشته بود : احمق‌ترين احمقها كسى است كه پر كند شكم خود را از هر چه يافت ؛ زيرا هر چه خورد براى جسمش فائده دارد امّا آنچه صدقه داد براى
هامش
( 1 ) - ارشاد القلوب 1 / 217 . ( 2 ) - الاملاق : الفقر . يقال املق املاقا اذا افتقر و احتاج .