تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

اشعار موعظه

از بعد تو اى عزيز ماند زر و مال * وارث همه را برد تو را مانده وَبال در خوابى و از عاقبتت بىخبرى * فكرى كن و بيدار شو و چشم بمال سرمايهء دنيا همه خواب است و خيال * گر جمع كنى نهى تو را هست وَبال بيدار دمى شوى كه آيد اجَلت * بشمار غنيمت كه تو را هست مجال تا مال به‌دست تست اهمال مكن * تا هست زبان تو خويش را لال مكن كن امر به بذل مال قبل از مردن * چون مرگ رسيد تكيه بر مال مكن تا مال تر است هر چه خواهى آن كن * يعنى كه مىگويد وارثت كين سان كن خيرات بده بذل نما بخشش كن * دشوارى مرگ را به خود آسان كن تا هست طبيب و داروئى درمان كن * برعكس مكن مال فداى جان كن چون مال كليد مشكلات است تو را * پس مشكل خويش را به مال آسان كن در هستى دنيوى بود سود و زيان * سودى ببر اى كه عقل دارى و توان گر بذل كنى تجارتى پر سودست * ور بخل كنى سود تو گردد خسران

ايضا من اشعار ابو العتاهيه

حسبك ممّا تبتعيه القوت * ما أكثر القوت لمن يموت الفقر فيما جاوز الكفافا * من اتّقى اللّه رجا و خافا ما انتفع المرء به مثل عقله * و خير ذخر المرء حسن فعله انّ الشباب و الفراغ و الجدة « 1 » * مفسدة للمرء أىّ مفسدة ما اطّلع الشّمس و لا تغيب * إلّا لأمر شأنه عجيب
ترجمه : بس است تو را قوتى كه طلب آن را مىكنى براى كسىكه مىميرد قوت هم زياد است . فقر و احتياج در چيزى است كه از قدر كفاف تجاوز كند . كسىكه تقوى داشته باشد داراى رجا و خوف مىشود . نفعى از براى شخص نيست مثل نفعى كه از عقل مىبرد . بهتر ذخيرهء شخص خوبى افعال و كردار اوست . جوانى و فراغت و بىنيازى فاسدكنندهء شخص است ؛ چه فسادى ! خورشيد طلوع و غروب نمىكند مگر براى امرى
هامش
( 1 ) - الغنى .