كه شأن او تعجّب آوردنده است يعنى عبث نيست .
عبث نيست اين سير خورشيد و ماه * به خويش آ مكن عمر خود را تباه
ز بازار دنيا متاع حسن * ببايد برى نى جوالى گناه
اوقات خود را بايد مغتنم شمرد شكرگزارى در نعم نامتناهى كه خدا عطا فرموده ، بسيار مشكل است از آنكه نعمتهاى او به شمار نمىآيد چنانكه خود ربّ العزة فرموده :
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
. « 1 »
از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به درآيد
عربيّة
اذا كان شكرى نعمة اللّه نعمة * علىّ و فى أمثالها يجب الشّكر
فكيف بلوغ الشّكر الّا بفضله * و ان طالت الايّام و اتّصل العمر
ترجمه : اگر شكر نمودن من خدا را نعمت ديگرى است براى من و در امثال آن نيز واجب است شكر ؛ پس چگونه بنده مىتواند شكرگزارى كند خدا را مگر به فضل و كرمش اگر چه روزهاى زندگانى به طول انجامد يعنى عمر دراز شود .
بنده همان بِه كه ز تقصير خويش * عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداونديش * كس نتواند كه بهجا آورد
رباعى
اى خواجه به كوى اهل دل منزل كن * در پهلوى اهل دل دلى حاصل كن
خواهى بينى جمال معشوق ازل * آئينهء تو ، دل است رو در دل كن
مكن در كارها تأخير امروز * كه در تأخير آفتهاست جانسوز
به فردا افكنى امروز كارت * ز كنديهاى طبع حيلت آموز
قياس امروز گير از حال فردا * كه هست امروز تو فرداى ديروز
و فى « الكشكول » من السّوانح
غفلة القلب من الحقّ من أعظم الذّنوب و أكبر العيوب و لو كانت آنا من الآنات و لمحة من اللّمحات حتّى انّ أهل القلوب عدوّ الغافل فى أنّ الغفلة من جملة الكفار و كما يعاقب
هامش
( 1 ) - سورهء ابراهيم ( 14 ) ، آيهء 34 .