حديث قدسى
عبدى أطعني أجعلك مثلي أنا إذا أردت لشىء أن أقول له كن فيكون جعلتك اذا أردت تقول لشىء كن فيكون ؛
ترجمه : بندهء من اطاعت كن مرا قرار مىدهم تو را مثل خودم وقتى اراده كردم مىگويم چيزى را باش . پس موجود مىشود ، تو را قرار مىدهم هر وقت اراده كنى به چيزى بگوئى باش هست .
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند * فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چه كند
انس با مردم نشانه افلاس است .
در « خزائن » نراقى است : قيل الاستيناس بالناس من علامة الافلاس اى عن معرفة اللّه اذ من كان قلبه غنيا بذكر اللّه استوحش عن الخلائق فضلا عن مؤانستهم !
ترجمه : در « خزائن » نراقى گفته شده : انس داشتن به خلق از علامت افلاس و تهىدستى است يعنى از معرفت حق بىبهره بودن زيرا كسى كه بوده باشد قلبش غنى به ذكر خداوند ، وحشت مىكند از خلائق تا چه رسد به انس با آنها !
توضيح اينكه هر كس انس با حق گرفت از ديدن مردم وحشت مىكند چنانكه ديگران از ديدن جانور درنده وحشت دارند از ترس اينكه مبادا به گناهى از قبيل غيبت و نمّامى و تهمت و غيره آلوده شود ولى آنچه حقيقت و لبّ مطلب است ديدنى است نه گفتنى و شنيدنى . تا نشوى ندانى .
اشعار ابو تمام در « كشكول » شيخ بهائى رحمه اللّه
ينال الغنا فى الدّهر من هو جاهل * و يكدى الغنا فى الدّهر من هو عالم
و لو كانت الأرزاق تجرى على الحجى * اذا هلكت من جهلهنّ البهائم
الاربّ نذل كالحمار و رزقه * يدرّ عليه مثل صوب الغمائم
و حرّ كريم ليس يملك درهما * يروح و يغدو صائم غير صائم « 1 »
هامش
( 1 ) - كشكول شيخ بهايى 2 / 67 .