پرهيزكارى و اطاعت خداوند است البتّه جز اين نيست . من كان مع اللّه فاللّه معه . « 1 »
هر آنچه دور كند مر تو را از دوست ، بد است * بهر چه روى نهى به روى آر نكوست ، بد است
فراق يار اگر اندك است ، اندك نيست * درون ديده اگر نيم تار موست ، بد است
در مخالفت نفس و هوى كه امتحان است براى انسان
در ره دين خلاف نفس و هوى * مرد را سنگ امتحان باشد
زشت ، زشت است و نيكوئى نيكو * تا فلك بوده تا جهان باشد
به دو نيك از دليل راه بپرس * هر چه گفت او چنان ، چنان باشد
هر كه از جان بمرد تن گردد * هر كه از تن بمرد جان باشد
دل به دست هوى چو دادى دان * كه در او نزد پاسبان باشد
اشعار مثنوى ايضا در مذمّت نفس و فوائد نفس كُشى
نفس سركش را بكش آسوده شو * پاك از وسواس آن آلوده شو
هر دم او را هست وسواسى دگر * بايد از وى داشتن پاسى دگر
بندِ وسواسش چو بُرّى رستهاى * از خلاف او به حق پيوستهاى
دل بهپا خيزد چو او بى پى شود * وين به غير از شور عشقى كى شود
عشق اگر آمد جهان بر كام تُست * سكهء دولت همه بر نام تست
عشق باشد آفتابى خارهسوز * و آن هوىها همه برف اندر تموز
تابشش سوزد هوىها را چه خس * كى گذارد عشق شهوت بهر كس
عشق چون شمشير بكشد از غلاف * عرصه شد از غير يك معشوق صاف
وان دگرها هر چه هست افسانه است * ترك جو كن چشمه گر در خانه است
كى گذارد غرت عشق غيور * غر را در محفل اللّه و نور
عشق او جو ترك شهر و خانه كن * پيش شمعش خويش را پروانه كن
تا ببخشد هر چه دارد مر تو را * بندگى كن تا كنى كار خدا
هامش
( 1 ) - « خزينة الجواهر » نهاوندى ، حكايت پانزدهم .