تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
پرهيزكارى و اطاعت خداوند است البتّه جز اين نيست . من كان مع اللّه فاللّه معه . « 1 »
هر آنچه دور كند مر تو را از دوست ، بد است * بهر چه روى نهى به روى آر نكوست ، بد است فراق يار اگر اندك است ، اندك نيست * درون ديده اگر نيم تار موست ، بد است

در مخالفت نفس و هوى كه امتحان است براى انسان

در ره دين خلاف نفس و هوى * مرد را سنگ امتحان باشد زشت ، زشت است و نيكوئى نيكو * تا فلك بوده تا جهان باشد به دو نيك از دليل راه بپرس * هر چه گفت او چنان ، چنان باشد هر كه از جان بمرد تن گردد * هر كه از تن بمرد جان باشد دل به دست هوى چو دادى دان * كه در او نزد پاسبان باشد

اشعار مثنوى ايضا در مذمّت نفس و فوائد نفس كُشى

نفس سركش را بكش آسوده شو * پاك از وسواس آن آلوده شو هر دم او را هست وسواسى دگر * بايد از وى داشتن پاسى دگر بندِ وسواسش چو بُرّى رسته‌اى * از خلاف او به حق پيوسته‌اى دل به‌پا خيزد چو او بى پى شود * وين به غير از شور عشقى كى شود عشق اگر آمد جهان بر كام تُست * سكهء دولت همه بر نام تست عشق باشد آفتابى خاره‌سوز * و آن هوىها همه برف اندر تموز تابشش سوزد هوىها را چه خس * كى گذارد عشق شهوت بهر كس عشق چون شمشير بكشد از غلاف * عرصه شد از غير يك معشوق صاف وان دگرها هر چه هست افسانه است * ترك جو كن چشمه گر در خانه است كى گذارد غرت عشق غيور * غر را در محفل اللّه و نور عشق او جو ترك شهر و خانه كن * پيش شمعش خويش را پروانه كن تا ببخشد هر چه دارد مر تو را * بندگى كن تا كنى كار خدا
هامش
( 1 ) - « خزينة الجواهر » نهاوندى ، حكايت پانزدهم .