تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
. « 1 » بيا اى نفس دوست از رگ گردن به تو نزديكتر است متنّبه شو ، تعقّل كن انكار و عناد را ترك كن و بدان اى نفس قدرت دارى بر تحصيل رضا و قرب او در مدت روز و شبى بلكه ساعت و يا لحظه‌اى اگر از تو صدق نيت و خلوص طويّت ديد كه تارك ماسوائى و او را قاصد لقائى آيا نشينده‌اى فرمايش او را به عيسى بن مريم : كم اطيل النّظر الى عبدى ؟ « 2 » قريب به اين مضمون يعنى چقدر چشم به راه بنده باشم فى حديث قدسى : لو علم المدبرون . و أيضا عبدى بحّقك علىّ . كه سابقا ذكر شد ناچار رو به درگاه چاره‌ساز و خداوند بنده‌نواز بايد كرد و زنگار هوى را به صيقل رياضت از آئينهء دل زدود تا صافى گردد .

مولوى گويد :

رو مُراقب باش گر دل بايدت * كز پى هر چيز ، چيزى زايدت پس چو آهن گر چه تيره هيكلى * صيقلى كن صيقلى كن صيقلى تا دلت آئينه گردد پُر صُورَ * اندر او هر سو مليحى سيم بر آهن ارچه تيره و بىنور بود * صيقلى آن تيرگى از وى زدود گر تن خاكى غليظ و تيره است * صيقلش كن زان كه صيقل كيره است « 3 » صيقل عقلت بداند دست حق * كه بدان روشن شود دل را ورق صيقلى را بسته‌اى اى بىنماز * وان هوى را كرده‌اى دو دست باز گر هوى را بند بنهاده شود * صيقلى را دست بگشاده شود آن دلى كائينهء غيبى بُدى * جمله صورتها در او حاصل شدى تيره كردى زنگ دادى در نهاد * اين بود يسعون فى الارض الفساد تاكنون كردى چنين اكنون مكن * تيره كردى آب از اين افزون مكن پر مَشُوران تا شود اين آب صاف * و اندر او بين ماه و اختر در طواف هين مكن زين پس فراگير احتراز * كه ز بخشايش در توبه است باز تا ز مغرب برزند سَر آفتاب * باز باشد اين در از وى سر متاب هين غنيمت دار در باز است زود * رَخت آن جا كش به كورىِ حسود
هامش
( 1 ) - سورهء ق ( 50 ) ، آيهء 16 . ( 2 ) - « الجواهر السنيّه » شيخ حرّ عاملى ص 100 . ( 3 ) - يعنى : كورهء آهنگرى و غيره .