الظّنّ برجل فقد غرّر « 1 » ؛ يعنى در وقتى كه خوبان اهل زمان بر بدانش غلبه داشتند و از خوبان بدى ظاهر نشد اگر كسى به يكى از افراد زمان گمان بد ببرد به او ظلم كرده و اگر به عكس شد و بدان غلبه داشتند اگر كسى به كسى حسن ظنّى داشت فريب خورده .
و قال ايضا عليه السّلام : لا يقيم أمر اللّه تعالى إلّا من لا يصانع و لا يضارع و الا يتّبع المطامع « 2 » ؛
يعنى قيام به امر الهى موقوف به سه چيز است : يكى آنكه مدارا نكند با خلق و مماشاة نكند ورام خلق نباشد و طمع به خلق نداشته باشد ( قيامكننده بايد منزّه از اين سه صفت باشد ) . نويسندهء مفلس حسين مىگويد : آنچه مولا فرموده ، توقّف دارد به اينكه خلق را لا يملكون لأنفسهم نفعا و لا ضرا بداند و ايمان داشته باشد به اينكه مؤثر در عالم يكى است و بس و همهء خلق مفلس و لا شىء هستند و اين موقوف است به معروف حق جلّ شأنه و معرفت حق موكول است به تزكيهء نفس و تزكيهء نفس موقوف است به رياضت دائم . به دو رياضت ، نفس امّارهء سركش رام و مطيع و منقاد نشود . از خداوند بخواه توفيق و مدد را و به زبان حال حضورش عرض كن :
چند رباعى مناجات با خدا
يا ربّ ز گناه زشت خود منفعلم * از فعل بد و قول كج خود خجلم
فيضى به دلم ز عالم قدس بريز * تا محو شود خيال باطل ز دلم
* * *
يا رب ز گناه خويش در تشويشم * از آنكه گروگان گناه خويشم
با اين همه عصيان به در رحمت تو * باز آمدهام باز مران از پيشم
* * *
اللّه بسوز سينهء مظلومان * يا ربّ بفغان و ناله محرومان
يا ربّ به حقّ خون شهيدان رَهَت * ما را زِ ره كرم به مقصود رسان
* * *
يا ربّ شده كشتزار طاعت پژمان * خرّم نشود مگر به آب غفران
تا خشك نگشته كشتزار عملم * ز ابر كرمت ببار به روى باران
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغه » ، كلمهء قصار 114 .
( 2 ) - « نهج البلاغه » ، كلمهء قصار 110 ؛ بحار الانوار 101 / 272 .