تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
* * *
يا ربّ به بهاى خون ياران حسين * يا ربّ به حقّ نالهء طفلان حسين ميشوى ز لطفت رخ عصيان مرا * با آب دو ديدهء يتيمان حسين
* * *
گفتى تو ألست ربّكم روز ازل * گفتم بلى ولى نكرديم عَمَل باشد كه به رحمت نظرى اندازى * بر اين همه بندهء گنه‌كار دَغَل
* * *
دارم به در رحمت تو چشم اميد * سازى مگرم از كرمت روى سفيد مىخوانمت اى كه گفته‌اى ادعونى * بپذير و مكن مرا ز رحمت نوميد
* * *
اى اسم تو داروى دل زار غمين * ذكر تو شفاى عارفان حق بين دل ذاكر تُست هم تو مذكور دلى * بخشاى دل مرا به ذكرت تمكين
* * *
اى آنكه عليم و عالم و علّامى * واقف ز درون ما به هر هنگامى توفيق كرم نما صفا را كه دگر * بر غير رضايت نگذارد گامى
* * *
تا چند مگر گناه مىبايد كرد * فكر خطرات راه مىبايد كرد بر گو چه به پيشگاه داور فردا * با نامهء دل سياه مىبايد كرد
فكر دنيا ، حبّ دنيا و حبّ رياست و طول امل ما را از گدائى در خانهء عزّتش باز داشته اقلا اگر كردار نداريم گدائى داشته باشيم توفيق عمل هم از اوست ولى بايد طلب كرد تا او هم كرم و عطا فرمايد . بايد دست از خلق‌پرستى برداريم و از خدا بخواهيم كه اين شرك را از دل ما بزدايد ؛ زيرا خلق‌پرست و هوىپرست ، خداپرست نخواهد شد . ظلمت اين دو صفت حجابى بس محكم است بين بنده و پروردگار كه جز به تأييد خداوندى و مقراض آه و زارى پاره نخواهد شد ؛ پس زبان را به اعتذار بايد گشود و روى نياز به درگاه چاره ساز نمود و با ذلّت و مسكنت به پيشگاه عزّتش عرض كنيم :
دست حاجت كشيده سر در پيش * بر درت آمدم من درويش مگرم رحمت تو گيرد دست * ورنه اسباب نامرادى هست
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 228 | حسين فاطمى