از « قصايد » سعدى رحمه اللّه
ايّها النّاس جهان جاى تنآسائى نيست * مرد دانا به جهان داشتن ارزانى نيست
حذر از پيروى نفس كه در راه خدا * مردم افكنتر از اين غول بيابانى نيست
عابد و زاهد و صوفى همه طفلان رهند * مرد اگر هست به جز عالم ربّانى نيست
با تو ترسم نكند شاهد روحانى روى * كالتماس تو به جز راحت جسمانى نيست
آخرى نيست تمنّاى سر و سامان را * سر و سامان به از اين بىسر و سامانى نيست
آنكه را خيمه به صحراى قناعت زدهاند * گر جهان جمله بلرزد غم ويرانى نيست
شعر « مثنوى »
در دهى مىرفت شبلى بىقرار * ديد كنّاسى شده مشغول كار
سوى ديگر چون نظر افكند باز * يك مؤذّن ديد در بانگ نماز
گفت نيست اين كار خالى از خلل * هر دو را مىبينم اندر يك عمل
زانكه هست اين بىخبر چون آن دگر * از براى يك دومن نان كارگر
بلكه آن كنّاس در كارست راست * وين مؤذّن غرهء روى و رياست
پس در اين معنا بلا شك اى عزيز * از مؤذن به بود كنّاس نيز
اشعار جناب شيخ بهائى رحمه اللّه
ألا يا خائضا بحر الأمانى * هداك اللّه ما هذا التّوانى ؟
أضعت العمر عصيانا و جهلا * فمهلا أيّها المغرور مهلا
مضى عمر الشّباب و أنت غافل * و فى ثوب العمى و الغىّ رافل « 1 »
إلى كم كالبهائم أنت هائم * و فى وقت الغنائم أنت نائم
و طرفك لا يرى إلّا طموحا « 2 » * و نفسك لم تزل أبدا جموحا « 3 »
و قلبك لا يفيق عن المعاصى * فويلك يوم يؤخذ بالنّواصى
بلال الشّيب نادى فى المفارق * بحىّ على الذّهاب و أنت غارق
هامش
( 1 ) - رفل فى ثيابه اذا اطالها و حركها متجبرا .
( 2 ) - طموح الآمال : اى الآمال الطامحه ( المرتفعة ) يعنى آرزوهاى بلندى ( مجمع البحرين ) .
( 3 ) - فرس جموح : الذى اذا ذهب فى عدوه لم يرده شىء ( مجمع البحرين ) .