قال اويس القرنى : أحكم كلمة قالها الحكماء قولهم : صانع وجها واحدا تكفيك الوجوه كلّها « 1 » ؛ يعنى با يك روى بساز ( يعنى روى بر خداى داشته باش ) كفايت كند آن روى تو را از ساير رويها .
فيه أيضا وجد فى بعض الكتب السّماويّه : إذا أحبّ العالم الدّنيا نزعت لذّة مناجاتى من قلبه « 2 » ؛ يعنى وقتى عالم دوست داشت دنيا را لذّت مناجاتم را از قلب او برمىدارم .
فى غرر الحكم و درر الكلم
صاحب العقلاء و جالس العلماء و اغلب الهوى ترافق الملأ الأعلى « 3 » ؛
مصاحبت نما با عقلا و مجالست نما با علما ، بر هواى نفس غالب شو ، همنشين قدسيان شو .
شعر
رستمى خواهد كه پيشانى نهد بر ديو نفس * گر بر او غالب شوى اسفنديار افكندهاى
انّك لن يتقبّل من عملك إلّا ما أخلصت فيه و لم يشينه بالهوى و أسباب الدّنيا ؛
يعنى آنقدر از عمل تو قبول مىشود كه خالص براى خدا باشد ؛ معيوب مكن به هواى نفس و اسباب دنيا عملت را .
اشعار « مثنوى » از مولانا جلال الدين رومى است
اوست ديوانه كه ديوانه نشد * اين عَسس را ديد و در خانه نشد
عقل من گنج است و من ويرانهام * گنج اگر ظاهر كنم ديوانهام
كان قندم نيستان شكّرم * هم ز من مىرويد و خود مىخورم
علمِ گفتارى كه آن بىجان بود * عاشق روى خريداران بود
علم گفتارىّ و تقليدى است آن * كز براى مشترى دارد فغان
مشترى من خداى است و مرا * مىكشد بالا كه اللّه اشترى
رو خريداران مُفلس را بهل * چه خريدارى كند يك مشت گل ؟ « 4 »
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - غرر الحكم 429 .
( 4 ) - مثنوى معنوى دفتر دوم .