ببحر الإثم لا تصغي لواعظ * و لو أطرى و أطنب فى المواعظ
و قلبك هائم ، فى كلّ واد * وجهلك كلّ يوم فى ازدياد
على تحصيل دنياك الدّنيّة * مجدّا فى الصّباح و فى العشيّة
و جهد المرء فى الدّنيا شديد * و ليس ينال منها ما يريد
و كيف ينال فى الأخرى مرامه * و لم يجهد لمطلبها قلامة « 1 »
رباعى چند
اى آنكه ربوده عقلت از كف ، مالَت * بگذشته به جمع مال ، ماه و سالَت
بر گو كه از اين مال كه گرد آوردى * غير از كفنى چه مىبرى دنبالت
* * *
اين مال و بنون نداند آن كو داناست * حق گفته كه زينت حيات دنياست
باقى عمل خير بود ديگر هيچ * از بهر بهشت عدن كانجاى بقاست
اندر دل هر بنده راهى به خداست * از شيخ بپرسيد ك آن راه كجاست
هر دانه تسبيح تو دامى دگر است * از آنكه تمام ذكر و فعلت به رياست
* * *
با علم ، عمل كم ار بود بسيار است * با جهل قبولى عمل دشوارست
هم علم و عمل به شرط اخلاص نكوست * هشدار كه اين متاع آن بازار است
* * *
طول امَلت باعث سوء عمل است * در آرزوى دراز افزون خلل است
تو حرص زنىّ و گرد آرى وانكو * جمع تو پراكنده نمايد اجلست
* * *
بسيار جهان كم است زيرا فانى است * هست اندك آخرت فزون چون باقى است
اين غفلت و مستى از چه ما را بگرفت * يا رب كه بر اين شراب غفلت ساقى است
* * *
هنگام سحور ، وقت بيدارى ماست * خيزيد كه گاه گريه و زارى ماست
هامش
( 1 ) - « كشكول » شيخ بهايى 1 / 211