اخبارى را مشتمل بوده بر لفظ عبادت و از او اطاعت خواسته هر كه خواهد رجوع به آن كتاب نمايد . مىفرمايد : وقتى كه عبادت معنى حقيقى آن اطاعت و انقياد باشد پس اكثر خلق عند التّحقيق بر عبادت اهواء نفوس خبيثه و شهوات بهيميّه و سبعيّه خود قيام دارند و آنها بتهاى آنها مىباشند به غيرحق آنها را پرستش مىنمايند . مىفرمايد - طاب ثراه - :
مخفى نماناد اين شخص متكلم با حضرت عيسى كه عرض نمود من در آنها بودم عمل آنها را نداشتم و از آنها نبودم . عذاب كه فرود آمد مرا گرفت سزاوار است هجرت و اعتزال از اهل معصيت كسىكه با آنها مخالطه داشته باشد در عذاب با آنها شريك مىباشد و به آتش آنها مىسوزد . اگر چه در افعال و اقوال با آنها موافقت نداشته باشد .
الحذر ، الحذر ! ايّها المؤمنون من مخالطة النّاس ، اگر علاقهمندى به جوهرهء ايمان خود داريد . نفسهاى امروزه مسموم شده از قلب خبيث بيرون مىآيد ، سموم آنها در جان و روحيّهء تو سرايت مىكند ، بر حال خود رحم كن .
و از حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله روايت است كه هركسى را دو چشم سر هست كه مىبيند با آنها غيب را ، خداوند عالم اگر به بنده ارادهء خير داشته باشد چشمهاى سرّ او را باز مىكند .
حالا برادر من ، اگر همّت دارى كه از اهل معرفت شوى ، انسان بشوى ، بشر روحانى باشى ، سهيم و شريك ملائكه باشى ، و رفيق انبيا و اوليا بوده باشى كمر همّت به ميان زده از راه شريعت بيا يك مقدار از صفات حيوانات را از خود دور كن و متخلّق به اخلاق روحانيين باش و راضى به مقام حيوانات و قانع به مرتبه جمادات نشو و حركتى از اين آب و گل بهسوى وطن اصلى خود كه از عوالم عليّين و محل مقرّبين است بكن تا بالكشف و العيان به حقيقت اين امر بزرگ نائل باشى . و راه وصول به اين كرامت عظمى معرفت نفس است ، همتى بكن بلكه نفس خود را بشناسى كه شناختن او ، راه شناختن خداوند جلّ جلاله است ؛ چنان كه در روايت مشهور وارد است كه : من عرف نفسه فقد عرف ربّه . اگر چه بعضىها معنى اين روايت را حمل بر تعليق بر محال كردهاند غافلا از اينكه همين معنى در اخبار ديگر صريح است در معنى اول ، چنانچه در « مصباح الشريعة » وارد است كه سؤال كردند كه مقصود از علمى كه فرمودهاند او را طلب نمائيد اگرچه در چين باشد كدام علم است ؟ فرمودند : مراد « معرفت نفس » است كه در او است معرفت ربّ . و هكذا در خبر است كه سؤال كردند از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله : كيف الطريق
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: حسين فاطمى
ص١٧٤