تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
در « لئالى الاخبار » قال الصادق عليه السّلام : اگر چهل نفر حاضر شدند شهادت دادند در خوبى ميّتى و گفتند : « اللّهمّ إنّا لا نعلم منه إلّا خيرا و أنت أعلم به منّا » حق تعالى مىفرمايد : شهادت شما را قبول كردم ، او را آمرزيدم گناهانى كه شما نمىدانيد من مىدانم . « 1 » شيخ كلينى به اسناد خود از امام ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام روايت كرده فرمود : در بنى اسرائيل عابدى بود به داود خطاب شد اين رياكار است ، آن عابد مرد ، داود به جنازه او حاضر نشد . چهل نفر از بنىاسرائيل درباره او گفتند : « اللّهم إنّا لا نعلم منه إلّا خيرا و أنت أعلم به منّا فاغفر له » همين كه ميت را غسل دادند چهل نفر ديگر اين كلام را گفتند : « اللّهمّ إنّا لا نعلم منه إلّا خيرا و أنت أعلم به منّا فاغفر له » خداوند وحى كرد به داود چه مانع تو شد به جنازه او نماز نكردى ؟ عرض كرد : خدايا تو فرمودى اين مرائى است . خطاب رسيد به داود : قومى شهادت دادند به خوبى او شهادت آنها را قبول كردم و او را بخشيدم چيزى كه آنها نمىدانستند من عالم بوده‌ام . « 2 » . در « انوار » از علامهء مجلسى نقل شد از برادرهاى مؤمنش تقاضا نمود به كفنش به تربت حسينى بنويسند شهادت دهند به ايمانش : « و كتبوا كذا لا ريب فى ايمانه كتبه شاهدا به فلان بن فلان » ؛ زير شهادت خود را مهر كردند . مجلسى امر كرد مردم را به اين عمل . در « لئالى » و « زهر الرّبيع » مىنويسد : مولاى اردبيلى نامه‌اى به شاه طهماسب صفوى - و در « قصص العلماء » دارد به شاه عبّاس - مىنويسد با اختلاف كمى در عبارت كه توصيه نموده نسبت به مرد سيّدى كه اين سيّد از اهل استحقاق است در صدر كتابش نوشته بود ، خطاب به شاه ، « اى برادر » . همين كه اين سيّد رسانيد مكتوب مرحوم اردبيلى را به شاه ، قبّل ذلك الكتاب ، يعنى نامه را بوسيد و براى تعظيم و احترام نامهء اردبيلى سلطان از جاى برخاست همين كه نامه را خواند ديد در نامه لفظ « برادر » خطاب به سلطان نموده . سلطان غلام خود را صدا زد گفت كفن من را بياور ، غلام كفن را آورد نامه اردبيلى را در كفن گذاشت به خواص خود گفت : وقتى كه من را دفن كرديد اين نامه را زير سر من بگذاريد تا بر نكير و منكر حجّت آورم بگويم به نكير و منكر مولاى اردبيلى آن كسىكه اتقاى اهل زمانش است من را به برادرى خوانده و اين خط و كاغذ اوست . « ففعلوا أوامره » شك در نجات او نيست . « 3 »
هامش
( 1 ) - « لئالى الأخبار » 4 / 263 - 264 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - « لئالى الاخبار » 4 / 264 ، « قصص العلماء » ص 343 .