ضعف ، پاهاى خود را به زمين مىكشيد و قوّت راه رفتن نداشت . پس با دست اشاره كرد و ابو بكر را از محراب پس كرد و خود آن جناب نماز مختصرى گذاشت و ابو بكر و عمر را فرمان داد كه از مدينه بيرون روند و تجهيز جيش اسامة بن زيد نمايند و لعنت فرمود آنكه تخلّف از جيش كند . هنوز اسامه از جرف حركت نكرده بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وفات نمود ، ابو بكر امير شد بر امير خود كه اسامة بن زيد باشد و ابن ابى الحديد در شعر خود : « و لا كان فى بعث ابن زيد » اشاره به همين مطلب كرده و باز مىگويد : آن جوانمردى كه نبود در روز غار كه دلش از ترس در طپش و خفقان باشد و نه در روز بدر در زير سايبان بنشيند و از ترس خود را ظاهر نكند . بلكه آن جوانمرد همان كس است كه در وقتى كه رسول خدا به غار تشريف برد ، در جاى رسول خدا خوابيد و به حكم « و الجود بالنّفس أقصى غاية الجود » ، جان خود را فداى پسر عمّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نمود و شمشيرهاى برهنه كفار قريش را بر جان خود خريد و ابو بكر با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به غار رفت . لكن از ترس اينكه مبادا كفار به جستجوى پيغمبر به غار بيايند چندان در حزن و غم شد ، طپش قلب او را عارض شد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را فرمود :
لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
. « 1 » و در روز بدر از ترس كفار قريش در سايه عريش نشسته بوده ، امير المؤمنين عليه السّلام در درياى حرب غوطه مىخورد و پيوسته پيكر ابطال را به خاك هلاك مىافكند تا آنكه به ضرب شمشير او ، رؤساى قريش كشته شدند و فتح از براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله واقع شد و شيخ ازرى اشاره به مضمون همين شعر كرده در آنجا كه فرمود :
أين هذا من راقد فى فراش * المصطفى يمسع العدى و يراها
[ اين كجا قابل مقايسه است با كسى كه در بستر پيامبر مىخوابيد در حالىكه صداى دشمن را مىشنيد و آنان را مىديد ]
اهو المختفى بظلّ عريش * حيث ظلّ الكماة كان قناها « 2 »
[ يعنى ابو بكر پنهان شده در سايهء سايهبان در هنگامى كه سايه افكنده بود بر سر شجاعان نيزههاى خطّى يعنى مشغول جنگ بودند و مقاتله مىنمودند . ]
پس ابن ابى الحديد گفته : آن جوانمردى كه رداء و ازار مجد و بزرگوارى را بر خود پوشيده آن امام هدايتكننده است كه ايثار كرد و قرص نان خود را به مسكين و يتيم و
هامش
( 1 ) - سورهء توبه ( 9 ) ، آيهء 40 .
( 2 ) - فصول العليه ، ص 29 .