ديوخس گفت : كتب تو بسيار است ، كدام اولىتر به فصل ميانهء ما بهتر حكومت كند اگر در ميان ما خلافى افتد ؟
ارسطو گفت : امّا آنچه جوييد از علم ، اوّل حقّ متعال و حكومت ربوبيّه از كتاب هرمس جوييد ، و آنچه مشكل شود از علم سياسات و تعليم خلق از كتاب طبايع خلق جوييد و آنچه بر شما مشكل شود از خوب و زشتكاريها از كتاب اخلاق بطلبيد ، و آنچه از حدود سخن بود و شما را در آن خلاف بود از كتب چهارگانه در منطق بجوييد : اوّل قاطيغورياس ، هو المقولات العشر ؛ الجوهر و وضع و اين و كمّ و كيف و اين « 1 » و الملك و متى و فعل و انفعال و مضاف ، تلك عشرة كاملة « 2 » و يارمى ارميناس و هو القضايا « 3 » و سوم اثولوطيقا « 4 » و هو القياس « 5 » و چهارم
هامش
( 1 ) - كلمهء « اين » تكرار شده است كه از خطاى در استنساخ است .
( 2 ) - فلاسفه ، مجموعهء عالم و ما سوى اللّه را به دو بخش تقسيم مىكنند : جوهر و عرض ؛ در تعريف جوهر مىگويند : « ان وجد ، وجد لا فى الموضوع » يعنى اگر در خارج موجود شود وابسته به موضوع نيست و در تعريف عرض گفتهاند : « ان وجد ، وجد فى الموضوع » يعنى اگر عرض در خارج موجود شود ، وابسته به يك موضوع خواهد بود . جوهر را به پنج قسم تقسيم كردهاند : ماده ، صورت ، جسم ، عقل و نفس ، عرض را نيز به 9 قسم تقسيم كردهاند كه مجموع جوهر و اعراض نهگانه را مقولات عشر مىنامند . اعراض عبارتند از : وضع ، اين ، كم ، كيف ، ملك ( جده ) ، متى ، اضافه ، فعل ( ان يفعل ) و انفعال ( ان ينفعل ) كه در اينجا امكان ذكر اقسام و اقوال مختلف و تعريف هركدام از اينها نيست و به ذكر شعرى كه در كتاب ( كليّات علوم عقلى ، ص 71 ) آوردهايم ، براى مثال مقولات عشر بسنده مىكنيم :« زيد الطويل الأزرق بن مالك * فى بيته بالأمس كان متكى
فى يده قضيب لواه فالتوى * فهذه عشر مقولات سوى »زيد بلندقامت ، كبودرنگ ، پسر مالك ، ديروز داخل منزلش به چوبدستيش تكيه داده بود ، آن را كج كرد و پيچاند و آن هم پيچيد ، زيد : ( جوهر ) ، بلندقامت : ( كم ) ، كبودرنگ : ( كيف ) ، پسر مالك : ( اضافه ) ، داخل منزل : ( اين ) ديروز : ( متى ) به چوبدستى تكيه داده بود : ( وضع ) چوبدستيش : ( ملك - جدة ) ، پيچاند :
( فعل ) آن پيچيد : ( انفعال ) .
( 3 ) - نام يونانى مبحث قضايا ، بارمى ارميناس است ، قضايا جمع قضيه و قضيّه خود بر دو قسم است :
حمليّه و شرطيّه ، حمليه قضيهاى است چيزى را بدون هيچ شرطى به چيز ديگرى اسناد دهند مانند : فلز قابل انبساط است و شرطيّه ، قضيهاى است كه در آن حكم به ثبوت يا سلب نسبتى به شرط تحقّق نسبتى ديگر مىشود مانند : اگر انسان بافضيلت باشد ، خوشبخت است كه خوشبختى مشروط و منوط به داشتن فضيلت است . بعضى در تعريف كلّى قضيه گفتهاند : « القضية قول يحتمل الصدق و الكذب » كه خالى از اشكال نيست اولا شامل قضاياى شرطيّه نمىشود ، ثانيا تعريف به دور است ( براساس الاقتباس و ديگر كتب منطق مراجعه كنيد ) . قابل ذكر است كه قضايا كه اساس استدلال و حجّت را تشكيل مىدهند ، به اقسام مختلف تقسيم مىشوند و مهمترين مبحث منطق است كه در اينجا مجال ورود به آن نيست .
( 4 ) - در نسخهء آقاى مينوى چنين آمده : « و دوّم بارير مينياس و سوّم انولوطيقا و چهارم كتاب برهان » .
( 5 ) - قياس قولى است فراهم آمده از چند قضيه ( معمولا از دو قضيه يا دو مقدّمه : صغرا و كبرا ) به گونهاى كه ذاتا مستلزم قول ديگرى ( نتيجه ) است و خود به چهار قسم ؛ برهانى ، جدلى ، مغالطى و خطابى تقسيم مىشود .