فالتووا « 1 » عن جوابه كسوام « 2 » * لا تراها مجيبة من دعاها
فاذا هم بفارس قرشى * ترجف الارض خيفة اذ يطاها
قائلا ما لها سواى كفيل * هذه ذمّة علّى وفاها
و مشى يطلب البراز « 3 » كما تمشى * خماص « 4 » الحشى الى مرعاها
فانتضى مشرفيّة « 5 » فتلقّى * ساق عمرو بضربة فبراها « 6 »
و الى الحشر رنة « 7 » السّيف منه * يملأ الخافقين « 8 » رجع « 9 » صداها « 10 »
يا لها ضربة حوت مكرمات « 11 » * لم يزن ثقل اجرها ثقلاها
هذه من علاه احدى المعالى * و على هذه فقس ما سواها « 12 »
هامش
( 1 ) . التواء : سستى و كاهلى كردن در كار ، روى گردانيدن .
( 2 ) . سوام ، به فتح يعنى چرنده .
( 3 ) . براز ، بارز - مبارزه : يعنى براى جنگ از ميان صف بيرون آمد .
( 4 ) . رجل خمصان به ضمّ و فتح يعنى مرد باريك شكم و گرسنه ، جمع آن خماص است .
( 5 ) . مشرفية به فتح راء يعنى شمشير منسوب به مشارف شام ( مكانى كه شمشير آن در خوبى معروف است ) .
( 6 ) . براها : آن را جدا كرد .
( 7 ) . رنّة به فتح : آواز ، صوت ، گريه از حلق .
( 8 ) . خانقين : مشرق و مغرب .
( 9 ) . رجع : برگشتن آواز .
( 10 ) . صدى مانند رجى : آواز كوه .
( 11 ) . مكرمه به ضمّ راء : بزرگى و جوانمردى . ترجمهء لغات از مؤلّف رحمه اللّه در حاشيه كتاب .
( 12 ) . تخميس الازريّه مضمون شعر به اين معنا است كه : از او ( على بن ابي طالب عليه السّلام در روزگاران ، و در صحنه نبرد دلاورىها و حملاتى به ظهور رسيده كه در توان تمامى قوم نبود كه آن را انجام دهند .
روزى كه لشكر عمر بن عبد ود با نفرات فراوان به ميدانگاه آمده بود و فضاى آن را تنگ ساخته بود .
روى كه على عليه السّلام در جريان مهاجرت ( از مكّه به مدينه ) تنها گام به راه نهاد و از دشمنى دشمنان كه در راهش ، كمين كرده بودند نهراسيد .
پس آنان را به اسلام فراخواند و آنان هزار نفر بودند ولى آنها نگاه مىكردند .