تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
كسى باقى نماند جز امير المؤمنين عليه السّلام و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مدهوش گرديده بود و امير المؤمنين عليه السّلام كفّار را از آن حضرت دور مىكرد و به بدن امير المؤمنين عليه السّلام نود جراحت رسيده بود و در آن روز از مواسات « 1 » آن جناب ملائكه تعجّب نمودند و در ميان آسمان و زمين ندا بلند شد كه : « لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا علىّ » پس بعضى از اصحاب مانند عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف به آن جناب ملحق شدند . و در آن روز اسد اللّه ، حضرت حمزه ، به دست وحشى ، شهيد گرديد و هند مادر معاويه از روى كينه و عداوتى كه با حمزه داشت جگر حمزه را طلب كرد و در دهان گذاشت و در دهانش به قدرت خدا سخت و محكم شد و لذا آن را از دهان بيرون انداخت و از اين جهت او را ، آكلة الاكباد ، لقب داده‌اند .

روز هفدهم [ شوال ] [ در اين روز ] در سال 5 ( پنجم هجرى قمرى ) غزوه « خندق » پيش‌آمد و آن را غزوهء « احزاب » نيز مىگويند

زيرا كه قريش از همه قبايل استمداد كردند و جهودان « 2 » بنى النّضير كه پيامبر آنها را امر كرده بود كه از مدينه بيرون روند ، به كفّار مكّه پيوستند و با آنها آماده جنگ با پيامبر شدند چون خبر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد در مورد ايشان با [ اصحاب خود ] مشورت فرمود . سلمان عرض كرد كه اطراف مدينه را خندق حفر كنند . مشركين كه وارد شدند در آن طرف خندق ساكن شدند و مسلمانان از آنها ترس بسيار پيدا كردند و بيشتر از بيست روز جنگى واقع نشد بجز اينكه تبر و سنگ به يكديگر پرتاب مىكردند عاقبت يك روز جماعتى از قريش مانند عمر بن عبد ود و نوفل بن عبد اللّه و هبيرة بن ابن وهب و عكرمة بن ابى جهل و ضرار بن الخطّاب آماده جنگ شدند و اسبهاى خود را سوار شده و از قسمتى كه تنگ‌تر بود پرش كردند و عمر بن عبد ود مبارز طلب كرد و چون عمرو را فارس
هامش
( 1 ) . مواسات : از خود گذشتگى ، ايثار ، برادرى . ( 2 ) . جهودان : يهوديان .