تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
المسعودى ( ره ) روايت كرده كه در مورد امام على نقى عليه السّلام نزد متوكل ، سعايت كردند و گفتند كه : در منزل آن جناب اسلحهء بسيار و كاغذهاى زياد است كه شيعيان او ، از قم براى او فرستاده‌اند و آن جناب عزم آن دارد كه بر تو خروج كند . متوكل جماعتى از تركان را به خانهء آن حضرت فرستاد ، ايشان در شب به خانهء آن حضرت ريختند و هرچه تفتيش كردند ، چيزى نيافتند و ديدند آن حضرت ، در حجره‌اى است و در را بر روى خود بسته و جامه‌اى از پشم پوشيده و بر روى زمين كه رمل و ريگ ريزه بود نشسته و توجهش به سوى حق تعالى است و مشغول خواندن آيات قرآنى است ، پس آن جناب را با آن حال به نزد متوكل بردند و گفتند : در خانهء او ريختيم و چيزى نيافتيم و ديديم او را كه رو به قبله نشسته بود و قرآن تلاوت مىنمود . و متوكل در آن حال در مجلس شراب بود ، پس آن امام معصوم را در آن مجلس ميشوم وارد كردند ، در وقتى كه متوكّل ، جام شراب در دستش بود ، پس از براى آن حضرت تعظيم كرد و آن جناب را در پهلوى خود نشانيده و جام شراب را خواست به آن حضرت بدهد ، آن جناب فرمود : « و اللّه هرگز شراب داخل گوشت و خون من نشده ، مرا معفوّ دار » پس او را معفّو داشت ، آن‌گاه گفت : « براى من شعر بخوان » فرمود : « انّى قليل الرّواية للشّعر » ، « من از شعر ، چندان روايت نشده‌ام » گفت : « از اين چاره‌اى نيست » پس آن حضرت انشا فرمود ، آن اشعارى را كه مشتمل است بر بىوفايى دنيا و مرگ ملوك و سلاطين و ذلّت و خوارى ايشان پس از مرگشان ، و اولش اين است : باتوا على قلل الاجبال تحرسهم غلب الرّجال فما اغناهم القلل متوكّل از شنيدن اين اشعار ، چندان گريست كه اشك چشمش ريشش را تر نمود و حاضرين نيز گريستند و به روايتى متوكل ، جام شراب را بر زمين زد و عيشش منقّص شد و آن حضرت را با احترام به خانه‌اش برگرداند . روز دهم سنه 195 ( صد و نود و پنج ) بنا به روايت ابن عباس ولادت با سعادت حضرت امام محمد تقى عليه السّلام واقع شده لكن مشهور بين علماء و مشايخ آن است كه ولادت در ماه رمضان واقع شده است ، والدهء ماجدهء آن حضرت « امّ ولدى » بوده