تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
بود و در ماتم برادر خود ؛ هارون گريبان چاك زد » و مسعودى در مروج الذّهب گفته كه ؛ آن حضرت در روز دوشنبه ، چهار روز به آخر جمادى الآخر مانده ، وفات كرد و هنگامى كه جنازهء آن حضرت را به جانب قبر حركت مىدادند ، شنيدند كه ؛ كنيزكى مىگفت : « ما ذا لقينا فى يوم الإثنين قديما و حديثا » يعنى ما چه كشيديم ، از نحوست روز دوشنبه ، از قديم الأيّام تا اين زمان ، و اشاره كرد به روز وفات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس آن حضرت را در خانهء خود ، در سامره دفن نمودند . فقير گويد : كه صدمات و اذيتهايى كه به آن جناب رسيد در زمان خلفاى بنى عباس ، خصوصا در زمان رجس پليد ؛ متوكّل عنيد ، چه به خود آن حضرت ، چه به شيعيان و دوستان و علويّين و اولاد فاطمه عليها السّلام چه به قبر امام حسين عليه السّلام و زائران آن قبر مطهّر كه بازگشت تمام به آن حضرت است ، زياده از آن است كه در حوصلهء بيان بگنجد . ابو الفرج نقل كرده كه ؛ متوكل عمر بن فرج را والى مدينهء مشرفه و مكه معظّمه كرده بود ، عمر منع كرد مردم را از احسان به آل ابو طالب و سخت در عقب اين كار شد ( پيگير اين كار شد ) ، به حدى كه اگر خبر مىرسيد به او كه يكى احسانى كرده به ايشان ، اگر چه به چيز كمى بوده ، او را عقوبت مىكرد ، لاجرم مردم دست از رعايت ايشان برداشته و ايشان را به حال خود گذاشتند پس به حدى كار بر ايشان سخت شد كه زنهاى علويّات ، تمام لباسهاى ايشان ، كهنه و پاره شده بود و لباس درست نداشتند كه نماز در آن بخوانند ، مگر يك پيراهن درست كه براى ايشان مانده بود ، هرگاه مىخواستند نماز بخوانند ، يك يك به نوبت آن پيراهن را مىپوشيدند و نماز مىخواندند و چون هريك فارغ مىشد ، از تن بيرون مىكرد و به ديگرى مىداد بپوشد و خود به چرخ‌ريسى مىنشست . و پيوسته به آن عسرت روزگار ، گذرانيدند ، تا متوكل هلاك شد و حكايت منع شدن مردم ، توسط متوكل از زيارت قبر امام حسين عليه السّلام و پدر بزرگوارش و آنكه ، همت خود را گماشت كه آثار قبر مطهّر حسينى را محو و نابود كند ، مشهورتر از آن است كه ذكر شود و گفته شده كه هفده مرتبه آن قبر شريف را خراب كرد و باز به صورت اوّلى برگشت و شيخ اجل ؛ على بن الحسين
اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 38 | الشيخ عباس القمي